پیاده‌روی

همه مشقامو تند تند نوشتم، فردا برم پیاده‌روی! از میدان شهدا تا حرم حضرت عبدالعظیم حسنی ع. البته قراره یه مسیر خیلی طولانی رو غیر پیاده برم، بعد به جمعیت بپیوندم! :دی

به این پرنده‌هه حسودیم میشه:

۳ نظر ۲ لایک

تطابق

مفهوم و حقیقت همواره ثابت است، شاید شیوه بیان‌ها متفاوت باشد!


بیان یک مفهوم در فیزیک:
هر عملی را عکس‌العملی است، مطابق با آن و خلاف جهت آن!

همان مفهوم در ادبیات:
با صدهزار جلوه برون آمدی که تا
با صدهزار دیده تماشا کنم تو را!
۳ نظر ۱ لایک

بهتر

از قوانین نانوشته دنیا این است که هر قدر هم به نسبت دیگران بیشتر تلاش کنی، باز هم دلیلی برای بهتر بودن خودت نسبت به دیگران نمی‌بینی! اصلا انگار هیچ دلیلی برای بهتر بودن نیست...



با صدهزار مردم، تنهایی
بی صدهزار مردم تنهایی
رودکی
۲ نظر ۲ لایک

دشمن‌پروری

بعضی سیستم‌ها برای ورود افراد به درونشون هیچ فیلتری ندارند. تنها معیارهایی دارند که به برخی اهداف فرعی‌شون مرتبطه. مثلا افرادی که به صداوسیما وارد می‌شوند، قبل از اینکه فن‌بیان داشته‌باشند و خوش صدا باشند، باید افکارشون با استراتژی‌های کشور هم‌سو باشه. چون این سیستم قراره از این فرد یک برند بسازه و اون فرد به نمادی برای این سیستم و کشور تبدیل بشه! اما در ایران، همواره افرادی به این سیستم وارد شدند که نه تنها هیچ بستگی‌ای به کشور و اهداف و آرمان‌هایش ندارند، که حتی ضدیت دارند! و البته این سیستم در حوزه‌های علمیه هم بدون فیلتر برقراره و گرگ‌هایی در لباس برّه پرورش میده! دشمن‌پروری از این بارزتر؟



دلم گرفته چنان ابرهای پاییزی
بخوان برای من امشب ترانه‌ای، چیزی

تو عاشقانه‌ترین رود سرزمین منی
که هیچ وقت به دریای من نمی‌ریزی!

امید صباغ‌نو
۰ نظر ۱ لایک

آلودگی

دقیقا روبه‌روی دانشکده ما، آلوده‌ترین نقطه تهران اعلام شده! یعنی عمرمون به دنیاست که زنده‌ایم وگرنه از لحاظ علمی، زنده بودنمون هیچ توجیهی نداره! :)
من اگر رئیس دانشکده بودم، دو هفته اردوگاه کوچک خان در رامسر رو برای دانشجوهای دانشکده اجاره می‌کردم و همه کلاس‌ها رو طی این مدت اونجا تشکیل می‌دادم.

نمایی از تهران از پنجره کلاس:

۴ نظر ۲ لایک

همینطوری

بعضی از کارهای مهم قابل یادداشت کردن نیستند! مثلا دو هفته است که باید با منشی آموزشگاه زبان دعوا (!) کنم، اما مدام فراموش می‌کنم!

یه دوست اصفهانی دارم که بعد از دو سال سرانجام تصمیم گرفت برای من گز بیاره! بهم پیام داده بود که گز چند درصد دوست دارم؟ داشتم با خودم فکر می‌کردم اگر من بودم، نمی‌پرسیدم و بهترین رو می‌گرفتم! من هم نامردی نکردم و گفتم "100%. یعنی چند کیلو پسته می‌گیری و یکم گز بهش می‌زنی!" :)

یکی از درس‌ها TA داریم که دانشجوی دکتراست و استادمون، استاد راهنمای این بنده خداست! یکی از وظایف خطیرش تو کلاس ِ ما اینه که اگر استاد حرف خنده داری زد و کسی نخندید، اون بخنده!

نمی‌دونم چرا هروقت کسی بدقولی می‌کنه و بهش اعتراض می‌کنم، سیکل صحبت طوری می‌چرخه که نهایتا "من عذرخواهی می‌کنم که شما دیر کردید"!





چترها در شُرشُر دلگیر باران می‌رود بالا
فکر من آرام از طول خیابان می‌رود بالا

من تماشا می‌کنم غمگین و با حسرت خیابان را
یک نفر در جان من مست و غزل‌خوان می‌رود بالا

خواجه در رویای خود از پای‌بست خانه می‌گوید
ناگهان صدها تَرَک از نقش ایوان می‌رود بالا

گشته‌ام میدان به میدان شهر را، هر گوشه دردی هست
ارتفاع دردها از پیچ شمران می‌رود بالا

درد من هرچند درد خانه و پوشاک ارزان نیست
با بهای سکه در بازار تهران می‌رود بالا

گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم
پول خان با چکمه‌اش از دوش دهقان می‌رود بالا

جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم وقتی
شک شبیه گربه از دیوار ایمان می‌رود بالا

فکر من آرام از طول خیابان می‌رود پایین
یک نفر در جان من اما غزل‌خوان می‌رود بالا!

حسین جنتی
۳ نظر ۱ لایک

کوه

هرچند وقت یکبار بابت همه دعاهای برآورده نشده باید خدا رو شکر کنم! خوب و بد در طول زمان تغییر می‌کنند.



سراسر پیش رو کوه است و پشتش کوه و پشتش کوه
سراپا رفتنم، پس چیز دشواری نمی‌بینم!

حسین جنتی

۰ نظر ۳ لایک

محکمات

از اکثر افرادی که نظری سیاسی، مخالف نظر من دارند، دوست دارم فقط یک سوال بپرسم: چرا برای امام حسین ع گریه می‌کنند؟



دیگر پذیرفتم که تنهایی بدیهی است
حتی اگر از آسمان آدم ببارد!
رویا باقری
۲ نظر ۳ لایک

حسن یوسف

از جمله نظریات علمی که به‌شدت تنفرانگیز و غیرمنطقی‌اند، به نظریه داروینیسم می‌توان اشاره کرد. برای آنهایی که قرآن هیچ حجتی نیست که نه، اما برای سایرین شاید جالب باشد که بدانند در قرآن انسان به گیاه تشبیه شده است! نبات! آیه‌اش را یادم نیست!



حسن یوسفک من: (کاف، کافِ تحبیب است)




۵ نظر ۱ لایک

تناسخ

دلم می‌خواست پنجره بودم، با شیشه‌های رنگی! نور خورشید را هزار رنگ می‌کردم، رهگذر لبخند می‌زد! :)




۲ نظر ۳ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۳۱)
از خود نوشته‌هام (۱۰)
جامعه نشناسی (۳۰)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۹)
آرزوهای ساده (۴)
تناسخ (۱)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان