خودخواهی

بعضی آدم‌ها خودخواهانه خوبن! خوبی خودخواهانه رو دوست ندارم!



می‌شناسمت!
چشم‌های تو میزبان صبح سبز باغ‌هاست؛
می‌شناسمت...

شفیعی کدکنی
۲ نظر ۱ لایک

نفع

تب استارتاپ بین جوان‌ها شدید شده! گاهی با استارتاپ‌هایی برخورد می‌کنم که انقدر خودشون از نزدیک بهش نگاه می‌کنند و انقدر ایده‌شون رو دوست دارند که هیچ کدوم از نقاط ضعفش رو نمی‌بینند! وقتی سعی می‌کنیم با واقعیت روبه‌رو یشن، فکر می‌کنند که تصمیم داریم خودمون ایده‌شون رو با تیم خودمون پیاده کنیم و اصلا نمی‌شه قانع‌شون کرد که راه به جایی نمی‌برند! بعضی، ایده‌های آکادمیک ِ کتابی دارند که روی کاغذ خیلی شیک و جالب توجهه، اما اصلا عملی نیست! اینها هم مقاومت خاصی در مواجهه با واقعیت دارند! بعضی هم که ایده‌های خوبی دارند، توهم ارزش بالا دارند! خیلی از این دسته تیم‌ها، ارزش واقعی‌ رو یک ارزش پایین غیرمنصفانه می‌دونند! بعضی ایده‌های مسخره‌ای دارند اما انقدر با آب و تاب ازش حرف می‌زنند که گاهی آدم به هرآنچه که از ایده‌شون فهمیده، شک می‌کنه! کلا وقتی آدم‌ها در موقعیتی قرار می‌گیرند که قراره در مورد منافع‌شون قضاوت بشه، خیلی غیرقابل پیش‌بینی میشن!


درس خوندن سخت بودا، چطوری انقدر می‌خوندم؟!
۳ نظر ۱ لایک

هلیکوپتر ویو

امروز داشتم یه برنامه‌ای رو از تلویزیون می‌دیدم، هر چی فکر کردم نتونستم بفهمم core idea این برنامه چیه؟ قبلا هم تصادفا یک قسمت دیگه از این برنامه رو دیده بودم درحالی‌که برای یک خانم بازیگر تولد گرفته بودند! آیا نباید برای اشغال کردن آنتن زنده تلویزیون یک هدف داشت؟ احساس می‌کنم دچار نزدیک‌بینی شدند و نمی‌تونند با نگاه جامع به مسیرشون نگاه کنند.


باغ کتاب، خیلی کمتر از آنچه که انتظار داشتم کتاب داشت و دسته‌بندی‌ها هم ضعیف بود! ولی کافه کودک، موکا و شربت‌ها و کیک پنیر هویجش به چشم خواهر-برادری خیلی خوشمزه بود! خیلی هم جای دنج و آرومی بود. انتظار داشتم مثل نمایشگاه کتاب، با خیل آدم‌ها مواجه بشم و خلوت بودنش برام عجیب بود! مجسمه جودی ابوت و شازده کوچولوش هم خیلی نوستالژیک بود :) کلا از حواشیش بیشتر خوشم اومد!


۲ نظر ۲ لایک

اثبات

یک مدلی از افراد هستند که درصدد اثبات تفکرات خودشون نیستند بلکه درصدد نقض تفکرات دیگران هستند! یعنی جای اثبات فقط یک تفکر، سعی می‌کنند تفکرات چند میلیون نفر رو نقض کنند!



لا یستقیم العالم
الّا برأس مائل
علی کتف من نحب!
-سوزان علیوان-

جهان استوار نمی‌ماند/ مگر با سری خمیده/ بر شانه کسی که دوستش داریم!
۳ نظر ۱ لایک

چارچوب

به‌عنوان یک ناظر بیرونی، هرچی بیشتر به آدم‌ها دقت می‌کنم، چارچوب‌های بیشتری درونشون کشف می‌کنم. گرچه اکثرا به‌دنبال آزادی و بی‌حصر بودن هستند، اما چارچوب‌های خودساخته زیادی دارند و گاهی با تعصب خاصی به چارچوب‌هاشون پایبندند! به‌نظرم حتی بی‌چارچوب بودن هم خودش نوعی چارچوب داشتنه! چارچوب ِ بی‌چارچوبی! اصلا انگار ذات بشر اینه، ظرفیت بی‌چارچوب زندگی کردن رو نداره، چرا که در چارچوب خلق شده!



عطف به چند پست گذشته‌ام، هر چی بیشتر فکر می‌کنم، فارغ از تعاریف و بازی با کلمات، تناقض‌های زیادی هم در خودم و هم در دیگران می‌بینم! شاید بهتر باشه "جمع همزمان اضداد" رو جایگزین "تناقض" کنم!

my favorite view:
۱ نظر ۲ لایک

راه‌حل

در شلوغی مترو، همه معتقدند که خاصیت مترو اینه! این یعنی خو کردن به مشکل! یعنی قبول کردن شرایط فعلی و نبود هیچ راه‌حلی! این یعنی آگاه نبودن به حقوق خود! این یعنی در کنار آدم‌های همه‌چیزدان ِ هیچ‌چیزندان زندگی کردن!


روایته باغ کتاب نرفته از دنیا نرید! البته خودم هم تازه می‌خوام برم، امید که خوب باشه!
۲ نظر ۵ لایک

تحدید

از آرزوهای ساده‌ام اینه که هر وقت دلم خواست، برم سفر هر جا که دلم خواست!

۱ نظر ۱ لایک

ارزان

با دیدن خیل عظیم خانوم‌های کارمند، با خودم فکر می‌کنم که انگیزه هر کدومشون از کار کردن چیه؟ کسی رو می‌شناسم که سرپرست خانواده است و کسی  رو هم می‌شناسم که صرفا می‌خواد هزینه کافه رفتن با دوستاش رو خودش تقبل کنه، نه همسرش! دنیای آدم‌ها چقدر متفاوته! چیزی که خیلی آزاردهنده است، اینه که خانوم‌ها برای خیلی از کارفرماها، نیروی کار ارزون محسوب میشن!


میزکار موقتم :)
۰ نظر ۱ لایک

مفهوم

برام جالبه که خیلی‌ها هیچ‌وقت به مفاهیم و سوالات اساسی درمورد زندگی فکر نمی‌کنند و زمانی که در جمعی این سوالات مطرح میشه، برای اولین بار تصمیم می‌گیرند کمی درموردش فکر کنند و معمولا هم در همون لحظه به نتیجه مشخصی نمی‌رسند و البته طبیعیه. جالبتر اینکه وقتی می‌بینند کسی قبلا به این سوالات فکر کرده، تعجب می‌کنند! و بعضی دیگه هستند که فکر می‌کنند فقط خودشون به این سوالات فکر کردند و آدم‌ها رو به دو دسته "خودشون" و "بقیه" تقسیم می‌کنند! در بین افرادی که به این سوالات و مفاهیم فکر کردند، افرادی هستند که تصور می‌کنند فقط پاسخ‌هایی که خودشون برای این سوالات دارند، درسته و قطعا پاسخ دیگران غلطه! عجب پیچیده گفتم :)


امروز برای تمدید سنوات ترم شش ارشد، امضای استاد راهنمام رو جعل کردم! استاد دانشگاه نبودند، درحالیکه باید می‌بودند، و زمان برای تمدید نداشتم! :)

و در آخر گوش جان می‌سپاریم به قطعه شعر کوتاهی از احمد شاملو:

مرگ را پروای آن نیست
که به انگیزه‌ای اندیشد
زندگی را فرصتی آنقدر نیست
که در آینه به قدمت خویش بنگرد
و عشق را مجالی نیست
حتی آنقدر که بگوید
برای چه دوستت می‌دارد!

۰ نظر ۵ لایک

ندانستن

درحالی‌که پایان‌نامه‌ام رسما رو هواست، این ماجراهای سیاسی هم تموم نمیشه که جرئت کنم یه سر به دانشکده بزنم! هر کس بتونه اقتصاد این کشور رو درست کنه، برنده بازی سیاسی خواهد بود، بی‌شک! کاش مردم بدونن که هر دولت و نظامی دیگه‌ای هم داشته باشیم، باز هم یا تورم داریم، یا رکود! برای خروج از رکود، باید یارانه رو حذف کنند، تورم رو بالا ببرند، نرخ ارز رشد کنه، بنزین آزاد بشه، مالیات بالا بره و امثال این مسائل تا اقتصاد درست بشه وگرنه همین آش و همین کاسه!
۴ نظر ۳ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۴۳)
از خود نوشته‌هام (۱۰)
جامعه نشناسی (۳۷)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۲۱)
آرزوهای ساده (۵)
تناسخ (۱)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان