هزار پنجره

چشم به راه مانده‌ایم
تا کسی از در بیاید
که نمی‌آید

یک در دارد این خانه
و هزار پنجره...


۱ نظر ۲ لایک

اهمّ

همیشه وقتی در موقعیتی قرار می‌گیرم که باید بین چند کار، یکی رو انتخاب کنم، دعا می‌کنم قوّه تشخصیم درست باشه و مهم و اهمّ رو درست تشخیص داده باشم. مثلا اینکه الان اعتکاف نیستم و فکر کردم دفاع از پروپوزالم مهم‌تره!

 

و زدنی من فضلک یا کریم...

۲ نظر ۲ لایک

تو

تو،
همان شعری
که نمی‌آید!
۱ نظر ۳ لایک

دل‌کندگی

آرامشی که در دل‌کندگی هست در هیچ دلبستگی‌ای نیست.


انگار که یک کوه سفر کرده از این شهر

آنقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

فاضل نظری

۳ نظر ۰ لایک

فکرآورد

بعضی دست‌آوردها گفتنی نیستند و چه بسا باقی چیزها در برابر همین دست‌آوردهای نگفتنی، هیچ باشن. مثل پیدا کردن جواب سوالی که سال‌ها دنبالش بودی. البته شک دارم که بشه بهشون دست‌آوردگفت!
۲ نظر ۲ لایک

آسان

من همیشه فکر می‌کنم با تمام شدن این مرحله از زندگی، به مرحله آسان‌تری می‌رسم اما هیچ وقت مرحله بعد ِ آسان‌تری در کار نبوده و نیست :)



من در پی خویشم به تو برمی‌خورم اما

آن سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست

هوشنگ ابتهاج



۲ نظر ۳ لایک

کویر

در راستای تمرین تعجب نکردن متوجه شدم که در برخی موقعیت‌ها شخص مقابل از من انتظار تعجب کردن داره و اگر تعجب نکنم، نشانه بی‌توجهی محسوب می‌شه!



بیا بیا چو ابر بهار بر این کویر تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم گل نیلوفر عشق

کویر، با صدای محمّد معتمدی
۱ نظر ۲ لایک

بهار

این سان که با هوای تو در خویش رفته‌ام
گویی بهار در نفس مهربان توست

منزوی


۰ نظر ۲ لایک

دورترین

روزی برایت خواهم گفت تمام آنچه را نتوانستم به همه نزدیک‌ترین‌ها بگویم، ای دورترین!

۱ نظر ۳ لایک

سونا

به شدت مستعد زندگی روستایی هستم! چوب ارّه کردن، آتش روشن کردن، چای زغالی درست کردن و به مرغ غذا دادن را کاملا بلدم! به امید روزی که برای همیشه از شهر به روستا بروم :)

مرغمون، سونا:
۴ نظر ۱ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۱۸)
از خود نوشته‌هام (۹)
جامعه نشناسی (۲۵)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۵)
آرزوهای ساده (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان