+

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

در غنچه ای هنوز و صدت عندلیب هست

-حافظ-

۰ نظر ۰ لایک

+

یکی از دخترهایی که هم دانشگاهی و هم خوابگاهیم هست، خیلی دختر عجیبیه. شبیه پسراست، صداش، لباس پوشیدنش، راه رفتنش، نترس بودنش، نگاهش... اصلا انگار یه پسر مقنعه سر کرده! تا چند وقت پیش جز توی دانشگاه و توی راه پله های خوابگاه، جای دیگه ای باهاش برخورد نداشتم تا اینکه اومده بود جلوی در اتاقمون با هم اتاقیم کار داشت. جدا داشتم از ترس می مردم. دقیقا احساس میکردم الان یه پسر داره نگاهم میکنه. چند لحظه ای که اومد و رفت، برام چند سال طول کشید. دیشب داشتم خوابشو میدیدم و توی خواب همون حسها رو داشتم! صبح همه محتویات کیف پولمو خالی کردم توی صندوق صدقات!

اگه کسی برای آدم مهم باشه، انقدر ازش نشونه حفظ میکنه که اگه گمش کرد ردشو بگیره و پیداش کنه.

۰ نظر ۰ لایک

+

من هم مثلِ شما
نازکتر از گُل وُ
ناگفته‌تر از سکوت،
بسیار شکسته‌ام.


(آدم وقتی خیلی تنهاست
اول آرام‌آرام با خودش حرف می‌زند،
بعد ... بی که همسایه‌ای بفهمد
شروع می‌کند به خواندنِ یک آوازِ خیلی دور،
خودش می‌داند این حرف‌های نزدیک به دُرُشتیِ دریا
ممکن است برای فانوسِ شکسته‌ی ساحلی
مشکل و معنای پوشیده‌ای پیش بیاورد،
اما باز می‌خواند، می‌خواند، بلند هم می‌خواند.)


و من چقدر بی‌چراغ
از همین کوچه‌های خاموشِ‌ ناآشنا گذشتم وُ
یک شیرِ پاک خورده نبود
که مرا به اسمِ‌ کوچکِ خودم از خوابِ گریه بخواند
بگوید هی گهواره به دوشِ بی‌منزل
تو هم انگار یک اتفاقی برایت افتاده است
که این همه از خواندنِ دوباره‌ی دریا ... خسته نمی‌شوی!


خدایا پروانه‌ی بی‌پناهِ این پسینِ بی‌شقایق را
شبی، فقط یک شبِ امشب آیا
خیالِ بی‌اعتمادِ بوته‌ی خاری کجاست؟
پس چرا این همه پنجره از بیمِ باد
باز است وُ
هوای هیچ پرده‌ی تاریکی ... تکان نمی‌خورد!؟


من می‌ترسم!
تمامِ ترسِ من از دانستنِ قیمتِ حقیقتی‌ست
که به این هم شکستنِ گل وُ
در بستنِ سکوتِ بی‌ساحل و ستاره نمی‌ارزد!


من می‌بینم
این ابرِ عزایی که آسمان
تَنگِ به این غروبیِ دریا ... تن کرده است،
چه‌ها که در پَرده‌ی ناتمامِ این ترانه خواهد خواند!


یادتان باشد
پلک و پیراهن دیدگان شما را نیز
به قامتِ دریا ندوخته‌اند،
منِ تشنه هم دیگر
از هیچ کسی حتی
انتظارِ باران که هیچ،
توقعِ یک پیاله‌ی شکسته نیز
از خواب دریا نخواهم داشت!


-سید علی صالحی-

۰ نظر ۰ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
مهر ۱۳۹۷ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۲ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۴ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۱۵ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۶ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۸ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۶ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۷ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۲۱ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۱۱ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۱ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۰ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۰ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۰ ( ۲ )
موضوعات
دوستشان دارم (۱۹۰)
از خود نوشته‌هام (۱۷)
جامعه نشناسی (۵۰)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۷)
موسیقی متن (۳۰)
آرزوهای ساده (۷)
تناسخ (۲)
اقتصاسی (۴)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان