دنیای آیینه‌ای

به گذشته نگاه می‌کنم! نمودار تغییراتم یک نمودار نمایی با شیب مثبت عجیبی است! نوجوان بودم و کم حرف و خجالتی! می‌دیدم که گرچه من درسم بهتر است، اما بغل‌دستی متقلبم از من قابل اعتمادتر است! گرچه شعرهای من بهتر است، اما ترانه‌ها مسخره یک نفر دیگر تشویق می‌شود! گرچه من زبانم بهتر است، اما دیده نمی‌شوم! می‌دیدم که کمتر از آنچه که واقعا هستم دیده می‌شوم! فهمیدم که خجالتی بودن آدم را عقب می‌اندازد! فهمیدم که باید تغییر کنم و خودم را درون هرآنچه که از آن می‌ترسیدم، انداختم! در جمع بلند شعرهایم را خواندم! روزهای اول صدایم به وضوح می‌لرزید اما شعرم انقدر خوب بود که لرزش صدایم دیده نشود! در درس‌ها بیشتر داوطلب شدم، بیشتر کار پژوهشی کردم، در مدرسه دنبال همه دست‌به‌قلم‌ها گشتم و برای خودمان جمع شاعرانه کوچکی درست کردم! پیشنهاد چاپ نشریه دانش‌آموزی را دادم و نوشته‌های بچه‌ها را آنجا چاپ کردم. انقدر ترس را کنار گذاشتم که دیگر کسی من را دختر خجالتی نمی‌دانست! آدم‌ها فراموشکارند و زود فراموش کردند که من چه بودم و امروزِ من را باور کردند!
یک روز باید با خودت رو راست شوی و ببینی واقعا نسبت به دیگران در چه سطحی هستی! نه مغرور باشی و هچ کس را بهتر از خودت نبینی، و نه خودکم‌بین باشی و خودت را بهتر از هیچ کس! باید دقیقا بدانی کجا ایستادی، چه داری، چه می‌خواهی و کجا باید بروی! بعد ناگهان می‌بینی دنیا با تو هم‌قدم شده!
دنیا مثل یک آینه بزرگ است، هر چه به او بدهی به تو برمی‌گرداند!


۱ نظر ۲ لایک

گل‌افشانی

هر بار که در یک موقعیت بسیار دشوار قرار می‌گیرم به خودم نهیب می‌زنم که یادت باشه هیچ وقت هیچ چیز به سختی‌ای که بنظر میاد نیست! همیشه هم نبوده و همیشه هم نخواهد بود. یک تعدیل‌گر درونم هست که می‌تونه شرایط سخت رو آسون کنه!


دور باد از تو دمِ سردِ خزانم، کامروز
برگ‌ریزان من آغاز گل‌افشانی توست!
حسین منزوی
۰ نظر ۱ لایک

سناریو

چند سناریو برای آینده نزدیکم دارم:
اول اینکه مثل بچه‌های خوب دکتری رشته خودم رو، در همین دانشگاه فعلی ادامه بدم. هم اساتید رو می‌شناسم و هم رشته خوبیه. دوری از خانه و خانواده هم نداره، هزینه هم نداره.
دوم اینکه، دوباره ارشد بخونم! از مدیریت مالی خیلی خوشم میاد. هروقت بهش فکر می‌کنم وسوسه می‌شم بخونمش!
سوم اینکه اپلای کنم و برم!
چهارم اینکه به رویاهام بپردازم و دوباره کارشناسی بخونم، اما اینبار ادبیات، عشق قدیمیم!
پنجم اینکه کارشناسی بخونم اما طب سنتی که به این رشته هم بسی علاقمندم!
ششم اینکه ترک درس و مشق کنم و یه جماعتی رو راحت کنم! خانواده‌ام خسته شدن انقدر که من درباره این موضوع مرددم! جداً نمی‌تونم تصمیم بگیرم...
۲ نظر ۰ لایک

گنجایش

امروز دو ساعت جلوی اتاق استادم منتظرش بودم. یاد حرفای رئیس دانشکده افتادم که در جواب دانشجوها که معترض بودن چرا برنامه‌هاشون انقدر در طول هفته پراکنده است، گفت: دانشجو اصلا نباید از دانشکده بیرون بره! اینجا بوفه هست، سایت هست، آلاچیق و نیمکت هست، کتابخونه هست! واقعا چرا ما نمی‌مونیم دانشکده؟
یکی از دانشجوهای مذکر استاد راهنمام داشت به استادم می‌گفت که برای انتخاب موضوعش حداقل صد تا مقاله خونده. من هشت تا مقاله خوندم، بیست و چهار صفحه ادبیات تحقیق نوشتم، البته هنوز ترجمه نکردم که قطعا فارسیش بیشتر می‌شه. بنظرم غلو کرد وگرنه من تو ذات این پسرا نمی‌بینم که فقط برای انتخاب موضوع صد تا مقاله بخونن، اونم حداقل! من جای استادم بودم می‌گفتم تا آخر شب خلاصه همشونو برام میل کن!



گنجایش دیگری ندارد دل من
هم‌چون قدح شراب، لبریز توام!
شفیعی کدکنی
۴ نظر ۲ لایک

پراکندگی

کاش کمتر پراکنده بودم. انقدر برنامه‌های زیادی دارم که یا به خیلی‌هاشون نمی‌رسم و یا تمرکزم رو از دست می‌دم. مثلا می‌شه زندگیم به کار و شعر خلاصه بشه. اما زبان، کلام، نجوم، پروژه، درس، کنکور، بورس، نرم‌افزار، داده‌کاوی، فلسفه و ... من رو به موجود پراکنده‌ای تبدیل کردن که بی‌هدف به همه محیط اطرافش نوک می‌زنه! انتظارات دیگران هم فیلد جداگانه‌ای محسوب می‌شه!

اصلا نزدیک بودن عید رو حس نمی‌کنم! واقعا فردا سال تحویل می‌شه؟!



آخرین روزهای اسفند است

از سر شاخ این برهنه چنار

مرغکی با ترنمی بیدار

می زند نغمه

نیست معلومم

آخرین شکوه از زمستان است

یا نخستین ترانه های بهار؟


شفیعی کدکنی

۱ نظر ۱ لایک

منم

از نظر مخالف داشتن، خسته ام. از اینکه همه یک طرف باشند و من، تنها، یک طرف. دلم میخواهد این بار به همه بگویم که با همه موافقم، چقدر جالب منم همینطور...

۳ نظر ۴ لایک

سرانجام

پایان‌نامه چیست؟ جمع‌آوری اطلاعات پیرامون جدیدترین موضوع روز از مقاله‌ها، تحلیل داده‌هایی که به سختی به‌دست آمده‌اند با نرم‌افزارهایی که بعد از پایانِ پایان‌نامه تا آخر عمر به هیچ دردی نمی‌خورند، تحلیل نتایج حاصل از نرم‌افزارهای مذکور که ممکن است اگر شخص دیگری با کیس دیگری این مطالعه را انجام دهد نتایجش از زمین تا آسمان با نتایج شما فرق داشته باشد، استخراج چند پیپر برای چاپ و -در ظاهر- ارتقای سطح علمیِ خود و استادِ خود و دانشگاهِ خود اما -درواقع- کشورِ غیرخود، و درنهایت با سلام و صلوات فارغ‌التحصیل شدن و دنبال امضا دویدن و جشن و تبریک و این حرف‌ها!


گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم!
مولانا
۱ نظر ۰ لایک

تضادهای نامتناقض

درک سطح پایین دارم، درک سطح بالا هم دارم! خوبم، در عین حال بدم! مومنم و در عین حال بی‌دین! شاکرم و ناشکر! امیدوارم و ناامید! متحجّر ِ منعطف! تندروی میانه‌رو! پر از تضادهای نامتناقض!
کاش فکر نداشتم...
۰ نظر ۲ لایک

Autobiography

سال سوم دبستان را جهشی خواندم! آن روزهای تابستان که باید درس می‌خواندم، برایم بسیار سخت بود. حس کودکانه‌ام مرا به بازی و تفریح تشویق می‌کرد اما مادرم می‌گفت که باید روزی سه درس فارسی بخوانم و سه دیکته بنویسم، روزی دو درس خانواده آقای هاشمی، روزی سی سوال ریاضی، حفظ کردن جدول ضرب و باقی درس‌ها که درخاطرم نیست چه بودند! آن روزها تب آهنگ‌های شادمهر عقیلی داغ بود، و جایزه درس خواندن من هم، یک ساعت گوش دادن به آهنگ‌های شادمهر بود. کاست را در ضبط می‌گذاشتم و شادمهر می‌خواند:
مسافر خسته من/ بار سفر رو بسته بود/ تو خلوت آیینه‌ها/ به انتظار نشسته بود...
موسیقی غمگین من را بزرگ می‌کرد. احساس می‌کردم این غم به دنیای کودکانه نمی‌آید و برای فهمیدنش باید بزرگ شد. شادمهر می‌خواند:
آسمون توی نگاه پنجره جون می‌گیره/ وقتی شب توی چشمام بوی بارون می‌گیره/ دل غنچه‌ها رو نشکن که تن سبز بهار/ وقتی غصه‌دار می‌شه رنگ زمستون می‌گیره...
و چقدر دلم می‌خواست شاعر این ترانه‌ها من بودم:
وقتی چشمت پاییز می‌شه/ اشکای تو آویز می‌شه/ دونه دونه می‌چکه از چشم سیات/ نمی‌دونی دل آدم رو چه می‌شکونی/ خودت بهتر از هرکی می‌دونی/ که بارون پاییز می‌سوزونه دل آدما رو...
شاید اولین جرقه‌های بلوغ در من با شنیدن این ترانه‌ها خورد. با خودم فکر می‌کردم که در دنیای من چه کسی می‌تواند مخاطب این شعرها باشد؟ و هیچ جوابی برایش نداشتم! عشق و درک آن برای من زود بود، خیلی زود.



تیزهوش یا پرتلاش؟


۰ نظر ۲ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۱۸)
از خود نوشته‌هام (۹)
جامعه نشناسی (۲۵)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۵)
آرزوهای ساده (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان