مشغولم

مسئولیت پذیری ِ یک عده، دیگران رو بی مسئولیت میکنه. خیالشون راحته یه عده همیشه هستن که حواسشون به همه چیز هست! یه عده هم هستن که دلشون میخواد دیگران هم مثل خودشون بی مسئولیت باشن! پس زیرآب اونهایی که مسئولیت پذیرن رو میزنن و دریا رو از تلاطم میندازن! من اگر مدیر جایی بشم، هر دو دسته مذکور رو میندازم بیرون، اونم از پنجره!

دقت کردین وقتی از حقیقت حرف میزنی، برچسب میخوری؟ از متوهم و مغزشستشو داده شده تا متحجّر و غیرروشن فکر! :)



دیگران در تب و تاب شب عیدند ولی

مثل یک سال گذشته به تو مشغولم من!

کاظم بهمنی

۴ نظر ۲ لایک

خطبه

بهار پشت زمستان، بهار پشت بهار

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو

نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار

اگر به شهر روی طعنه های رهگذران

اگر به خانه بمانی غم در و دیوار

نمانده است تو را در کنار همراهی

که دوستانِ تو را می خرند با دینار

نه دوستان؛ صفحاتی ز هم پراکنده

که جمع کردنشان کنار هم دشوار

به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند

به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار

تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا

رعیت است که تشویش دارد از دربار

کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببند

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار


-فاضل نظری-


۲ نظر ۲ لایک

description

وقتی میگیم "هدف" معمولا منظورمون یه نقطه است که از بیشمار راه میشه بهش رسید. کلمات مهمن، انقدر که اگر به جای "هدف" بگیم "مسیر" دیگه معنای قبلی رو به کل از دست میده. یا وقتی میگیم "علم" همه فکر میکنن یعنی "فیزیک و شیمی و ریاضی". اما وقتی میگیم "معرفت"، همه می فهمن که منظور یا خداست یا خودمون (البته هر دوش یکیه).
من خیلی به این فکر میکنم که چرا گاهی حتی از چیزهایی که برای بدست آوردنشون زحمت کشیدم، از ته دل راضی نیستم؟! مثلا از اینکه دانشگاه زودتر تموم بشه یا یه استاد نیاد، بی اندازه خوشحال میشم. بعد با خودم فکر میکنم که من جای یک نفر رو اشغال کردم و درموردش مسئولم! پس نباید از درس و مشق فراری باشم (اما هستم، منتها یه فراری ترسو).
دلم میخواد بدونم اینایی که برای فال حافظ تفسیر مینویسن کی هستن؟ منم دوست دارم بنویسم خب!


۵ نظر ۰ لایک

لعلهم یتفکرون

در مدیریت استراتژیک میگن وقتی برای سازمان استراتژی و اهداف بلند مدت تدوین کردید، حتما دوره های بازنگری هم درنظر بگیرید که هر چند وقت یکبار اهدافتون رو مرور کنید تا یادتون نره هدف اصلی چیه. تو زندگی شخصی هم به استراتژی و دوره بازنگری نیاز داریم. اگر از اینکه خیلی ها اصلا هدفی برای زندگی شون ندارن بگذریم، بعضی هم هدف رو فراموش میکنن. همیشه دلم میخواد طوری زندگی کنم که وقتِ مرگم احساس رضایت کنم. اینکه در چنین لحظه خاصی چه چیزی میتونه باعث بشه هر کسی احساس رضایت کنه هم قابل بحثه. 

خطبه فدکیه حضرت زهرا س، روند خیلی هوشمندانیه داره. خطبه خیلی زنانه و لطیف شروع میشه، با یک آه! آهی که همه حضار رو به گریه میندازه. بعد از گفتن مقدمه، خودشون رو معرفی میکنن تا بلکه برای کسی تلنگری باشه، اما تاثیری نمیکنه. بعد از اون از امام علی ع و جایگاهشون و مقام ولایتی که از ایشون غصب شد، صحبت میکنن، باز هم تاثیری نمیکنه. بعد از قرآن براشون آیه میارن که دلیلی برای اثبات حرفشون بود، تاثیری نمیکنه. ناامید میشن و میگن که دلهای شما رو مکر و نیرنگ گرفته و این شما و این هم لجام شتر خلافت!
برای کسی که ادعای مسلمان بودن داره، آیات قرآن از هر سندی محکمتره، اما وقتی کسی حتی در برابر آیات قرآن هم مقاومت میکنه؛ یا تظاهر به مسلمانی میکنه و یا اینکه طبق گفته قرآن، خدا به دلهاشون مُهر زده و کور و کر شدن! حضرت زهرا س هم در چنین شرایطی بودن. در برابر جماعت مسلمانی که آیات صریح قرآن رو نمی پذیرفتند! امروز هم خیلی از آدمهای اطرافم در برابر آیه های صریح قرآن جبهه مخالفت میگیرن، اما کتاب فلان فیلسوف اروپایی براشون سند محکمیه. براشون خنده داره که کسی بخواد برای اثبات حرفش به قرآن استناد کنه، خنده داره!


فریب عقل خوردم دامن مستی رها کردم
ندانستم که اینجا محتسب هشیار میگیرد
صائب
۴ نظر ۱ لایک

آرزو

یکی از دلایلی که دوست داشتم پسر بودم، وضو گرفتن کنار این حوض هاست:

۴ نظر ۲ لایک

ه ش ت

پر از مشغله ام! هر روز لیستی از کارهام رو یادداشت میکنم یا ویرایش میکنم تا کاری از قلم نیفته. تقریبا برای هر درس باید 2-3 کتاب رو به عنوان منبع اصلی بخونم که خیلی شون زبان اصلین و سرعت خوندنم پایین میاد. از بدی های رشته مون درس های 2 واحدیه! هر ترم 6 درس پاس کردن با این حجم مطالعه و پروژه جدا سخته، گرچه سعی میکنم خیلی به این مسئله فکر نکنم! تازه برای بعضی درسها TA هم داریم که ایشون برای خودشون ساز متفاوتی میزنن و منابع دیگه ای معرفی میکنن و پروژه هایی و... وقص علی هذا.
بین تمام این شلوغی ها، راهی مشهدم :)

نمره صندلی ام باز درآمد، هشت است
ساعت رفتن من نیز به مشهد هشت است...

۷ نظر ۰ لایک

essence

بعضی عقاید افراد که از علم ِ ناقص (علم به معنای دانستن) میاد خیلی عجیبن و وقتی که کمی، فقط کمی، بیشتر از اون گوینده بدونی تازه می فهمی عمق فاجعه این مسئله رو! همکلاسیم داشت برای یکی دیگه می گفت که اسلام از دید فلان حزب اینه و از دید فلان حزب اونه و این حزب قرائت تازه ای از دین رو آورده! چنان محکم و به زعم خودش مستند حرف میزد که طرف مقابلش کاملا قانع شده بود! بعد که حرفهای من هم شنیده شد، جهت عوض شد و داشت دعوا می شد که استاد از راه رسید!

حالا چطور میشه به اینها فهموند که ذاتِ حقیقت وحدت داره، و اینی که شما اسمش رو میذاری "قرائت تازه"؛ "بدعت در دینه"، "کج فهمیه"، "انحرافه"! واقعا چطوری؟

من نمیدونم این معلمها سر کلاس به بچه ها چی یاد میدن؟! خواهرک من به عنوان یه دانش آموز با هوش بالاتر از متوسط، هنوز مفهوم "عدد" رو نمیدونه و علامت منفی رو چیزی جدا از ماهیت اعداد درک کرده. نمیدونه ماهیت هر مجهول، یه عدده. نمیدونه ماهیت ضرب و تقسیم و توان و رادیکال و ... همه "جمع"ه! البته بعید میدونم معلمها هم اینا رو بدونن!

استاد هندسه پیش دانشگاهی مون، از مبحث بردار، فقط جمع و تفریق و ضرب و تقسیم بردارها، که مربوط به دوران راهنماییه و مقدمه درس هندسه تحلیلی، امتحان گرفت. فقط 2-3 نفر نمره بالای 10 گرفتن. این درحالی بود که کل کلاس فکر میکردن این امتحان باید ساده ترین امتحان عمرشون باشه. خوبیه امتحان کمّی، اینه که نتیجه کاملا ملموسه و اگر کسی نمره اش از یه حدی کمتر بشه می پذیره که اون مبحث رو نفهمیده. اما خیلی از آزمون ها هستن که نه تنها نتیجه کمّی ندارن، که حتی معیارها و شاخص های ارزیابی شون یا درست تعریف نشده، یا درست فهمیده نشده. در نتیجه نمیشه به ممتحن ها فهموند که الان پاس شدید یا مردود! اما زمان معجزه میکنه. :)


رحم کن بر دل بی طاقت ما ای قاصد

ناامیدی خبری نیست که یکبار آری!

صائب

۱ نظر ۲ لایک

دانش

امروز درحالیکه باید یه پروژه گروهی رو ارائه میدادیم و هنوز اطلاعاتمون رو تجمیع نکرده بودیم و به تحلیل خاصی نرسیده بودیم، سبک-سنگین کردیم دیدیم استادمون ارزشش رو نداره که سخنرانی رییس جمهور سوییس رو از دست بدیم. بیخیال پروژه شدیم و رفتیم سخنرانی. پروژه هم خوش قلق بود، کامل شد، اما استاد تشریف نیاوردن! مخلص کلام آقای اشنایدر در راستای انتقال تجربه موفقشون در زمینه اقتصاد این بود که سه فاکتو مهم رو باید با هم ترکیب کرد، فعالیتهای اجتماعی، دانش و یکی دیگه که یادم نمونده. دانش، چیزی که ما فقط مصرف کننده اش هستیم. بخش عمده ای از تقصیرها گردنه سیستم آموزشی نمره محوره، اما ما هم بی تقصیر نیستیم، اساتید نیز!

گربه های دانشگاه انقد بودن بین دانشجوها براشون عادیه، که وقتی میخوای ازشون عکس بگیری، برات ژست میگیرن:


۱ نظر ۰ لایک

real science

قصد دارم کلاس اصول مباحثه برم. اما احتمالا به این زودی ها برگزار نمیشه. به صورت پراکنده مطالعه هایی داشتم، چیزی که میدونم اینه که معمولا تو هر مباحثه ای، هدف روشن شدن حقیقته نه به کرسی نشوندن یه حرف. البته اگر طرفین مباحثه عاقل باشن که شکر خدا معمولا اینطور نیست :)

همیشه با اینکه رشته های تحصیلیم رو واقعا با علاقه انتخاب کردم، اما باز هم ته دلم برام راضی کننده نبودند و نیستند. علم حقیقی علمیه که به خلاهای درونی انسان نفوذ کنه. هیچ جا و هیچ کس به من نگفت که علم حقیقی چیه و بهترین اوقات جوانیم درحالی تلف شدند که می تونستن برام مفیدترین اوقات باشن. با این حال اینطور نیست که هیچ دانشی بهم اضافه نشده باشه، اما وقتی درسی مثل کنترل کیفیت آماری یا مدیریت استراتژیک رو با درسهایی مقایسه میکنم که کلمه به کلمه شون، سیراب کننده روح هستن، همه جذابیت اون درسهای کذایی رنگ میبازه. هیچ کس نمیتونه این حس رو درک کنه مگر اینکه دقیقا جای من باشه. :)



امشب به راستی شب ما روز روشن است...

-سعدی شون-

۲ نظر ۰ لایک

مفسدون

انگار این آیه همین امروز صبح نازل شده:

و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض، قالوا انما نحن مصلحون... 11، بقره.


هرکسی از ظن خود شد یار من!

۰ نظر ۰ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۱۸)
از خود نوشته‌هام (۹)
جامعه نشناسی (۲۵)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۵)
آرزوهای ساده (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان