تحدید

از آرزوهای ساده‌ام اینه که هر وقت دلم خواست، برم سفر هر جا که دلم خواست!

۱ نظر ۱ لایک

مفهوم

برام جالبه که خیلی‌ها هیچ‌وقت به مفاهیم و سوالات اساسی درمورد زندگی فکر نمی‌کنند و زمانی که در جمعی این سوالات مطرح میشه، برای اولین بار تصمیم می‌گیرند کمی درموردش فکر کنند و معمولا هم در همون لحظه به نتیجه مشخصی نمی‌رسند و البته طبیعیه. جالبتر اینکه وقتی می‌بینند کسی قبلا به این سوالات فکر کرده، تعجب می‌کنند! و بعضی دیگه هستند که فکر می‌کنند فقط خودشون به این سوالات فکر کردند و آدم‌ها رو به دو دسته "خودشون" و "بقیه" تقسیم می‌کنند! در بین افرادی که به این سوالات و مفاهیم فکر کردند، افرادی هستند که تصور می‌کنند فقط پاسخ‌هایی که خودشون برای این سوالات دارند، درسته و قطعا پاسخ دیگران غلطه! عجب پیچیده گفتم :)


امروز برای تمدید سنوات ترم شش ارشد، امضای استاد راهنمام رو جعل کردم! استاد دانشگاه نبودند، درحالیکه باید می‌بودند، و زمان برای تمدید نداشتم! :)

و در آخر گوش جان می‌سپاریم به قطعه شعر کوتاهی از احمد شاملو:

مرگ را پروای آن نیست
که به انگیزه‌ای اندیشد
زندگی را فرصتی آنقدر نیست
که در آینه به قدمت خویش بنگرد
و عشق را مجالی نیست
حتی آنقدر که بگوید
برای چه دوستت می‌دارد!

۰ نظر ۵ لایک

تولد

چند روز پیش تولدم بود. از گذر عمرم راضیم و هیچ حسرت جدی و مهمی ندارم. گرچه مسیری که تا امروز اومدم بهینه نبوده و می‌شد که بهتر و کامل‌تر باشه، اما همیشه سعی کردم که بهترین تلاشم رو برای بهترین انتخاب‌هام داشته باشم و همین برای من کافیه.

حافظ جان روز تولدم فرمودند:

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده، تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت
صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چِگِل
شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ره‌روی باید جهان‌سوزی، نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت، وز نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا، شبنمی!
۹ نظر ۱ لایک

راز

رازداری کن و باغیر از این راز مگو
آنچه را باز شنیدی، به کسی باز مگو

گوش دل می‌شنود، آنچه که در دل باشد
عشق را زمزمه کافی‌ست، به آواز مگو

آتشی در دلم انداخته چشمت که مپرس
پیش من حرفی از آن خانه برانداز مگو

روی زیبای تو کافی‌ست به شوراندن من
رحم کن با دلم و این‌ همه با ناز مگو

من گرفتار غم عشق و تو درگیر سفر
به اسیر قفس از لذت پرواز مگو

این جهان چشم دریده‌ست تو هم رازت را
پیش این پیرزن پشت هم انداز مگو

بگذر از آنچه که مویت به سر آورد مرا
شرح این قصه دراز است، به ایجاز مگو!

علیرضا بدیع
۱ نظر ۵ لایک

برف‌نخیز

از آرزوهای ساده‌ام، زندگی کردن تو یه جای سردسیر و برف‌خیزه!

۶ نظر ۴ لایک

عمق

یک مطلب روانشناسی کوتاه می‌خوندم درمورد اینکه چه فرقی داره افراد یک ویژگی رو از دوران کودکی داشته باشند و یا در میانه زندگی این ویژگی رو کسب کنن! با همه صحبت‌هاش موافق نبودم اما بخشیش درسته. گفته بود که وقتی یک نفر از کودکی در خانواده‌ای بزرگ می‌شه که از همون دوران بهش اعتماد به نفس داده می‌شه با کسی که بعدها سعی می‌کنه اعتماد به نفس رو در خودش ایجاد کنه فرق داره. وقتی یک بچه اعتماد به نفس داره، می‌تونه تمام علاقمندی‌های خودش رو از فیلتر اعتماد به نفسش عبور بده و دقیقا همونی بشه که انتخاب خودشه. اما وقتی کسی مثلا در نوجوانی شروع به کسب اعتماد به نفس می‌کنه، شخصیت خودش رو به عنوان یک فرد با اعتماد به نفس، در قالب تعریف‌هایی که جامعه از چنین فردی داره می‌ریزه. یعنی مثلا باور می‌کنه که برای اینکه اعتماد به نفس بالایی داشته باشه، لزوما باید برون‌گرا هم باشه، بلند هم حرف بزنه، همیشه توجه‌ همه افراد رو جلب کنه، همیشه رهبر باشه، همیشه حق با اون باشه، اشتباه براش بی‌معنیه و... و این فرد به جای اینکه واقعا اعتماد به نفس داشته باشه، یک پوسته از آدم با اعتماد به نفس رو برای خودش ایجاد می‌کنه. درحالی‌که کودکی که با این ویژگی بزرگ می‌شه ممکنه یک فرد درون‌گرا بشه که اعتماد به نفس بالایی هم داره. جالبه بدونید که قالب ذهنی عوام انقدر شبیه به پوسته فرد دسته دومه که هیچ وقت اعتماد به نفس داشتن افرادی که با اعتماد به نفس بزرگ شدن رو باور نمیکنن. درحالی‌که اعتماد به نفس واقعی رو همون افراد دارن، کسانی که براساس معیارهای شخصی و علاقمندی‌هاشون شخصیت خودشون رو شکل دادن و نه افرادی که متناسب با پسند و دلخواه جامعه رفتار می‌کنن. چیزی که درمورد افراد دسته دوم خطرناکه، قرار گرفتن در موقعیت‌هاییه که به شدت می‌تونه پوسته ظاهری‌شون رو شکننده کنه. یعنی درست در موقعیتی که باید از این ویژگی منتفع بشن، به علت عمق نداشتن، ازش ضربه می‌خورن و گاهی خودشون هم نمی‌فهمن که دقیقا چه اتفاقی افتاد، چون خودشون هم این پوسته رو باور کردن!

این بود سهم من از اشتراک دانش :)

۳ نظر ۳ لایک

L'Amour est Bleu

بیشتر مواقعی که کسی احساس می‌کنه ازش ناراحت شدم اما خودم انکار می‌کنم، درواقع درست احساس کرده!


دومین موسیقی فرانسوی با دید آموزشی:
L'Amour est Bleu - Vicky Leandros

تو این آهنگ خواهرمون تاکید داره که وقتی تو هستی عشق شیرین و آبیه و وقتی نیستی خاکستریه!
۰ نظر ۴ لایک

ققنوس

وقتی می‌بینم یک نفر به کسی علاقه داره اما بهش بی‌توجهی می‌شه به ین فکر می‌کنم که چطور می‌شه نسبت به محبت دیگران بی‌تفاوت بود؟ اما گاهی هم تقصیر از ماست که درست و بجا دل نمی‌بندیم، گرچه "درست و بجا" یک تصمیم عقلانیه و دل که عقل نداره! اه! چقد تناقض! چقد سخت!


در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مکن با اینچنین آتش به جان، ای دوست!
محمدعلی بهمنی
۱ نظر ۲ لایک

یلدا

فال حافظ امسالم:

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد



موسیقی متن: یلدا، محمد معتمدی
۳ نظر ۳ لایک

هجوم

من سواد سینمایی ندارم، اما از اونجا که فیلم‌سازی در دایره هنر قرار می‌گیره، می‌تونم نقدش کنم. بنظرم هنرِ یک هنرمند جاییه که نه تنها حرف مهمی برای گفتن داره، بلکه می‌تونه حرفش رو به مخاطبش منتقل کنه و اوج هنرش جاییه که یک مضمون سخت رو به ساده‌ترین شیوه بیان کنه و گستره زیادی از افراد جامعه مخاطبش باشن. هنر خواص خوبه اما ماندگار هم هست؟ مثلا در حوزه شعر، چقدر در طول یک مدت مشخص، اشعار سعدی و حافظ رو می‌شنوید و چقدر اشعار خاقانی رو؟ خاقانی هنوز هم در تاریخ ادبیات هست اما مخاطبانش به‌شدت خاص هستند و فقط برای گوشه بسیار کوچکی از جامعه زنده است! اما امثال حافظ و سعدی برای عامه مردم (اجتماع عوام و خواص) زنده‌اند.
نمی‌تونم بپذیرم که یک فیلم به‌علت داشتن داستانی پیچیده (که اتفاقا از دید نویسندگی فوق‌العاده بود)، یا شیوه خاص فیلمبرداری (پلان سکانس که بسیار جذابه) خوب تلقی بشه. مادامی که احساس کنم هر کانتنتی نتونست چیزی به من اضافه کنه، پس موفق عمل نکرده. البته باید این رو هم بگم که در دنیای مخاطبان خاص خودش، بسیار فیلم پرطرفداری هست و همه یک شاهکار محسوبش می‌کنن.

۵ نظر ۱ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۳۲)
از خود نوشته‌هام (۱۰)
جامعه نشناسی (۳۲)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۹)
آرزوهای ساده (۵)
تناسخ (۱)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان