هیچی

خدا رو شکر هیچی دلیل هیچی نیست :)


بر درد نارسیده و درمانت آرزوست؟!

سعدی جان


۰ نظر ۱ لایک

chaos

وقتی اتاقم نامرتبه اصلا نمیتونم تمرکز کنم همونطور وقتی که میزم مرتبه نمیتونم!

از جمله "درس دارم" بدم میاد!

۲ نظر ۲ لایک

sun city

قاعدتا این خیل عظیمی از جمعیت که به سمت نمایشگاه کتاب روونه شدند و خواهند شد، همگی کتابخون نیستند. بعضی میان کتابای دانشگاهی و کنکور بخرن، بعضی تفریحی میان، بعضی میان رمان نویس و شاعر و امیرعلی نبویان رو زیارت کنن، بعضی هم میان بروشورهای انتشاراتی ها رو جمع کنند! یه عده قلیلی هم میرن که برای یک سالشون توشه برگیرن! اینا مقربین واقعین و رستگار میشن :) 


زمانی که نوجوون بودم و جلسات شب شعر و نقد و... میرفتم، اساتید بهمون میگفتن که تو جمع ما دو کار هیچ وقت نقد نمیشه: کاری که خیلی ضعیفه و کاری که قویه. منکه سواد نقد اثر ادبی قوی رو اصلا ندارم، اما سواد اندکم در حد گرفتن چند ایراد وزن و قافیه و از این دست ایرادات هست. یکی از دوستان بسیار قدیمیم ترانه ای فرستاد که براش نقد کنم! مردد بودم که چی بگم و چطور بگم که هم ایرادهاش رو گفته باشم و هم ناراحت نشه. بگذریم که وسط درس خوندنم چقدر از وقت مفید و باارزشم برای اینکار صرف شد، دلم از این میسوزه که نهایتا به حسادت متهم شدم. چرا که یکی از ترانه سراهای معروف (با علم به این موضوع که معروف بودن و معتبر بودن متفاوتند) ترانه های ایشون رو تایید کردن و این ترانه ها در دست چاپن! پس من حسودم :) 


شهر آفتابِ ابری

۱ نظر ۲ لایک

کاکی

گاهی که حسابی تو دنیایی که برای خودم ساختم غرقم، یک مرتبه احساس میکنم هیچ تعلقی به این دنیا ندارم. اشتباه کردن بد نیست اما ادامه دادن اشتباه، از خود اشتباه بدتره. جالبیش اینه که میخوام تا ته این اشتباه برم!

کاکتوسم تازگی دو تا جوونه زده :)

۲ نظر ۱ لایک

blue

برخی انسانها فقط برای ناراضی بودن و اعتراض کردن به دنیا اومدن و انگار هیچ چیز راضی کننده ای براشون وجود نداره. این انسانها از نباریدن بارون به همون اندازه ناراحت میشن که از باریدنش! هم از بودن نمایشگاه در وسط شهر ناراحتن، هم از بیرون شهر بودنش! کلا ناراحتن :)


بی تو نشستم در خیابان، زیر باران
گویی که مجنون در بیابان زیر باران
 
افتاده نان خشکی از منقار زاغی
گنجشک خیسی میخورد نان زیر باران

هر کس به قدر روزی خود سهم دارد
سهم من از تو: چشم گریان زیر باران

ای کاش میشد با تو ساعتها قدم زد
از راه آهن تا شمیران زیر باران

با طعنه عابرها سراغت را گرفتند
آخر چه میگفتم به آنان زیر باران؟!

باور کن از تو دست شستن کار من نیست
عشق تو میگردد دو چندان زیر باران!

کاظم بهمنی
۰ نظر ۲ لایک

anti-values

خیلی چیزها هستن که هم میتونن واقعی باشن و هم کاذب، از نرخ ارز و ارزش سهام گرفته تا بی اعتمادی! کاش فقط به ارزش ها شک نمیکردیم، کمی هم به ضدارزش ها شک میکردیم. حتی شک مون هم عادلانه نیست...
۰ نظر ۰ لایک

کتاب


تعریف تو از عقل همان بود که باید

عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید


یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید


از گریه ی بر خویشتن و خنده ی دشمن

جانکاه تر، آهی است که از دوست برآید


کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم

در فکر چراغی است که از من برباید


با آنکه مرا از دل خود راند، بگویید

ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید


فاضل نظری، کتاب


۱ نظر ۲ لایک

وحید

دلم میسوزه که در قطب علمی کشور، انقدر علم بی ارزشه! انقدر قوانین دست و پاگیر وضع کردن که دانشجویی که دلش میخواد کار مفیدی انجام بده خسته بشه و بره دنبال موضوعی که در چهارچوبهای قانونی بگنجه و نمره هم بهش تعلق بگیره! چپ و راست بهمون یادآوری میشه که حضور و غیاب نمره داره و این تنها راه جذب دانشجو به کلاس درسیه که استادش نمیتونه دانشجو رو جز با این راه، پابند کنه! با این حال هنوز هم اساتیدی هستن که برای یادگیری ارزش قائلن. گرچه خیلی کمن اما همین تعداد کم هم انگیزه بخشه!

من: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
خدا: آیا مطمئنی که مضطر شدی؟
من: یا مونس کل وحید
خدا: مطمئنی که تنها شدی؟
من: یا حافظ کل ضاله
خدا: آیا واقعا گمشدی؟
...


من گنگ ِ خواب دیده و عالم تمام کَر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش!

حاج میرزا محمد خان لواسانی!

۰ نظر ۲ لایک

teachers

همه معلمهام رو دوست داشتم و دارم، جز یکی! خیلی ها بودن که معلم نبودن، اما چیزهای زیادی ازشون یاد گرفتم! خیلی ها هم بدیهاشون برام آموزنده بوده. کاش میشد همه معلمهام رو یه روز میدیدم...


۳ نظر ۶ لایک

quran

مذهب روشن فکرها و مذهب متحجرها دو نقطه مقابل هم اما مثل همند. کاش جای مذهب سازی، قرآن رو درک میکردن. تبیانا لکل شیء...

هروقت که سرم شلوغ میشه اول از همه قرآن خوندن رو میذارم کنار! توجیهم اینه که نمیتونم سرسری بخونمش! 


به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام

دل تو را میطلبد، دیده تو را میجوید

صائب 

۰ نظر ۲ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۲۳)
از خود نوشته‌هام (۹)
جامعه نشناسی (۲۶)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۷)
آرزوهای ساده (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان