futures studies

تعریفمون از تولید علم خیلی جالبه!

تا امروز هیچ کدوم از دوستانم که شاغلن از محیط کارشون راضی نبودن. دوست ندارم وقت مفیدم تو محیطی بگذره که دوستش ندارم. همش دلم میخواد این یه مرحله از زندگیم رو تا جایی که میشه به تعویق بندازم. بیشتر دلم میخواد برای خودم کار کنم. چند ایده دارم، یکیشون که تا به امروز نمونه اش رو ندیدم، الان زمان مناسبی براش نیست. دومی تکراریه اما صنعتیه که جای رشد داره، سومی هم جدید نیست اما راحت میشه بهش وارد شد ولی هزینه اش فوق العاده بالاست!

آینده پژوهی خیلی رشته جالبیه :)



پرستویی که با تو هم قفس باشد نمیترسد

بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

علی سلیمانی

۱ نظر ۱ لایک

آه

شعر کوتاه ولی حرف به اندازه کوه

باید این قائله را "آه" به پایان ببرد

حامد عسکری

۱ نظر ۲ لایک

نار

حرّم شیبتی علی النار!

نار فاصله است، فاصله هم سوزاننده...

۲ نظر ۲ لایک

استاد!

یک استاد (!) داریم که تازه دو ماه از دفاع تز دکتری اش میگذره! نمیدونم در طول زندگیش چه اتفاقاتی براش افتاده که انقدر از خانومها بدش میاد، اما هرچی که بوده باعث شده ما در تمام طول کلاس به خاطر فراموش کردن یه فرمول به درد نخور که خودش هم از گوگل سرچش میکنه، تحقیر بشیم!  بنظرم نه تنها صلاحیت کرسی مدرس بودن رو نداره که حتی کسی که ایشون رو باصلاحیت دیده هم، صلاحیتش زیر سواله!
دوست دارم بتونم همه این رفتارهای بی ارزش و ناپایدار رو نادیده بگیرم، اما در بهترین حالت حداقل یک مدت کوتاه ذهنم درگیرشون میشه. کارهای خیلی مهمتر از فکر کردن به رفتارهای دیگران دارم.

مطلبی درباره ادامه تحصیل: دکترا نمیخوانم!
۳ نظر ۲ لایک

Personification

امروزه علوم میان رشته ای جایگاه خیلی ویژه ای دارن. در ادبیات صنعتی وجود داره به نام جان بخشی به اشیاء که از دوران راهنمایی همه نسبت بهش ارادت دارن. در بازاریابی هم چنین صنعتی وجود داره منتها در قالب یک روش یا استراتژی که من اسمش رو میذارم جان بخشی به بازار مرده. بازاریاب با استفاده از تکنیک های خلاقانه بازار مرده رو زنده میکنه. مثال معروفی که در این زمینه وجود داره به یکی از شرکت های تولیدکننده پوشاک در اروپا مربوط میشه که در حال ورشکستگی بود. همه لباسهای تولیدشده در انبار مونده بود و کسی اونها رو نمیخرد. با استفاده از هوش یه بازاراب، همه اون لباسها رو تن بازیگرها و خواننده های محبوب کردن و با تبلیغات گسترده، همه لباسها رو فروختن. در سیاست هم از این صنعت استفاده میشه که بهش میگن مقدس کردن خون حیف و میل شده! تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل :)

بیچاره نسیم راه خود را می رفت
پیچید میان زلف تو، طوفان شد
سید اکبر سلیمانی
۱ نظر ۰ لایک

growth

خیلی خوشم نمیاد کسی نه از خودم تعریف کنه و نه از چیزهایی که به من مربوط میشه، از جمله ایران:
گزارش ساینس از روند پیشرفت علم در ایران
۰ نظر ۰ لایک

equality

یکی از شگفتی های آفرینش، برابری تقریبی تعداد زن و مرد در رده های مختلف سنیه. در سطح شهر، استان، کشور، قاره و حتی جهان این موضوع صادقه! طبق اخرین سرشماری، جمعیت مردان در ایران 51% و زنان 49% است.
سر یه کلاسی استاد جان فرمودند که قبل از اینکه ما در قالب انسان به این دنیا نزول اجلال کنیم، در عوالم بالا نفس واحدی بودیم که اونجا مونث و مذکر بودن مطرح نبوده. اما وقتی به عوالم دیگه رفتیم که احتمالا سطح پایین تر بودن، زوجیت معنا پیدا کرده و هر نفس دو نیمه شده و استعدادها بین این دو نیمه تقسیم شده و زن و مرد معنی پیدا کرده. منبع دقیق این حرف استاد رو نمیدونم اما آیه ای که تاییدش میکنه: انا خلقنا لکم ازواجا من انفسکم! یعنی از خودتون زوجتون رو خلق کردیم! خب اگر اینطور باشه باید هم تعداد زن و مرد در دنیا برابر باشه و اگر هم نابرابری اندکی هست به خاطر مرگ و میر در سنین مختلف باید باشه و دلایل دیگه ای که من نمیدونم!


خوش به حالت، پیش خودت هستی!
علیرضا روشن

۱ نظر ۱ لایک

Take it easy

از صبح که یکی از نمره های ترم گذشته مون سرانجام اعلام شد و رویتش کردم، به این نتیجه رسیدم هرچی کمتر تلاش کنی موفقتری یا حداقل کمتر حرص میخوری. از این رو از صبح تصمیم گرفتم کاملا دقیقه نودی و سرسری و خیلی سطحی با مسائل درون دانشگاهی، از حضور به موقع در کلاس و تحویل تمرین و پرزنت گرفته تا فکر کردن به پایان نامه خوب و کاربردی، برخورد کنم. از صبح فقط وقت تلف کردم. اصلا لذتی که در تلف کردن وقت هست در استفاده درست ازش نیست. 


هستی ولی من حسرتت را بر دلم دارم

هستی ولی جای نفس هی آه می آید

حسین زحمتکش

۱ نظر ۰ لایک

¿

هنر سوال پرسیدن رو بعضی دارن و چون به این هنر مسلطن، حرف کسی رو که این هنر رو نداره هم میفهمن. گاهی از سوالاتی که همکلاسیام میپرسن شرمنده میشم اما وقتی میبینم استاد دقیقا میفهمه که میخواسته چی بگه بیشتر شرمنده میشم! بنظرم بهترین راه نوشتن سواله. 


دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

حافظ



۱ نظر ۰ لایک

رجعت

حالت ایده آلی که از خودم دارم اینه که به جایی خودمو برسونم که از ته دل بگم "خدایا! دلم تنگ شده میخوام برگردم"!
۱ نظر ۰ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۱۸)
از خود نوشته‌هام (۹)
جامعه نشناسی (۲۵)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۵)
آرزوهای ساده (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان