تناسخ

دلم می‌خواست پنجره بودم، با شیشه‌های رنگی! نور خورشید را هزار رنگ می‌کردم، رهگذر لبخند می‌زد! :)




۳ لایک
۱۵ آبان ۲۳:۲۸ میرزا ...
سلام
تشبیه قشنگیه، به نظرم اینجا هم همین حس رو داره، نگران نباشید :)

سلام
تشکرات :)

ای جان زهره جوونم ♥♥
این نوشته عالی تر بود 

یه پنجره با شیشه های رنگیه یه خونه ای که ادمای مهربون داره 

ممنونم

شما عالید 💙💙
بهش فکر نکرده بودم که صاحب خونه هم مهمه 😊

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۱۲)
از خود نوشته‌هام (۸)
جامعه نشناسی (۲۴)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان