nothing

whenever i feel proud of sth, a catastrophe happens to me to prove that there is nothing to be proud of! nothing!
۲ لایک
۱۳ اسفند ۲۲:۲۴ یک مسلمان
Hi!
except God...

what do u mean?!

سلام علیکم
مثبت‌نگر باشید، «اگر با من نبودش هیچ میلی ...»، «هر که در این بزم مقرّب‌تر است ...» و از این دست.

سلام
این هم نگاهیه :)

۱۴ اسفند ۰۰:۴۹ آقای کلاغ پیر
The boundary between two happening, sophistication and Murphy's law

i didnt get you!

۱۴ اسفند ۲۱:۰۷ یک مسلمان
 there is nothing to be proud of!
except God

aha!
but there is 2 aspects
one is external and we can be proud of, the other one is internal and we cant be
a little complicated!
:)

۱۴ اسفند ۲۱:۱۹ یک مسلمان
i didn't get you!

i believe what i should (or could) be proud of what u mentioned, is the external aspects of whatever having the faith to God, gives to me
but...
in myself, i should always accuse myself
so i guess what u meant, is the external aspect
right?

۱۴ اسفند ۲۱:۴۷ یک مسلمان
well...sometimes the question of God 's exam is about sth wich you are prevented to earn it in your external life ...
in these times it can be a gift to improve you against the life's hardness and educate you how to be patient :) 
so it's not always a thing to earn...

but i am agree with accusing
 

im confused :D
i cant get the relation of this comment and the other ones!

۱۴ اسفند ۲۲:۱۴ یک مسلمان
گفتم همیشه چیزهایی که خدا بهمون میده جنبه ی بیرونی و عینی نداره که بشه بهش افتخار کرد..گاهی وقتا هدیه ی خدا در ندادن یک چیز به ماست

مفهوم شد :)
ولی کامنت قبلی‌تون این نبود :)

۲۹ اسفند ۱۵:۱۰ دِیـــــگــَر سُـــــــو
سلام !
به نظر جملات انگلیسی تون حکیمانه ترند ...
البته قبلی ها هم حکیمانه بودند ، اینها ترند ...
و من باید راجع به دو پست آخرتون بگم : ME TOO  !

سلام
آره خودم هم الان بهش توجه کردم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۲ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۴ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۱۵ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۶ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۸ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۶ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۷ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۲۱ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۱۱ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۱ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۰ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۰ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۰ ( ۲ )
موضوعات
دوستشان دارم (۱۸۴)
از خود نوشته‌هام (۱۷)
جامعه نشناسی (۴۷)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۷)
موسیقی متن (۲۷)
آرزوهای ساده (۷)
تناسخ (۲)
اقتصاسی (۴)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان