تناقض

تناقض را دوست دارم. از نگاه دیگران تناقض آزاردهنده است، غیرممکن است! اما باید جرئت کرد و به آن نزدیک شد! من عاشق تناقضم و تناقض‌های زیادی درونم دارم. تناقض‌هایی که کمتر کسی آنها را می‌بیند. تناقض‌هایی که هر کدام‌شان برایم دنیایی ارزش و معنی دارند. هر کدام دریچه‌ای متفاوت از تجربه دنیا هستند!


مجزا نیستند از عشق، "وصل و فصل" و "نوش و نیش"
شگفتا او، که با ترکیبی از اضداد می‌آید

حسین منزوی

۲ لایک
زهره جونم چطوره؟ :)
تا حالا به خوب بودن تناقض فکر نکردم. تناقض ِ چجوری یعنی؟ 

متشکرم پری‌سا جان :)
شما خوبی؟ کم پیدایید!

تناقض خوب مثل هم درونگرا بودن، هم برونگرا بودن
هم تغییر کردن، هم ثبات داشتن
هم اهل هیجان بودن، هم اهل آرامش بودن
هم منطقی بودن، هم احساسی بودن
و الخ :)

منم خوبم
بله بله متوجه شدم :)

خدا رو شکر که خوبید :)

۱۱ آبان ۰۷:۰۴ °° مریم °°
فکر کنم اینها که نام بردی تناقض نیست. طبیعیه که آدم منطق و احساس داشته باشه، هیجان و آرامش داشته باشه. اگه کسی همیشه فقط منطقی باشه یا فقط هیجانی، مشکل داره. 

بنظر خودم هم طبیعیه و متشکرم که شما هم طبیعی می‌دونیدشون :)
معمولا آدمها ترجیح میدن یک نفر رو در یک قالب مشخص بریزن و همیشه همینطور ببینش و اگر کمی از اون قالب فراتر بره غیرطبیعی میدونن!

۱۱ آبان ۰۷:۰۷ °° مریم °°
تناقض غیرممکن یعنی اینکه در یک لحظه هم شاد باشی هم شاد نباشی. وگرنه حتی شادی و غم با هم دیگه قابل جمعه. موضوعش میتوته متفاوت باشه. 

من تازه شما رو فالو کردم!
رفتید چرا؟! :(

۲۰ آبان ۰۰:۱۵ پیاده ...
وقتی که نیستم همه چی بهتره، آدما سر جای خودشونن، خودم راحت ترم. درگیریها و پیچیدگیها کمتره. رنجهای بیهوده کمتره. من از اون آدمهاییم که وقتی هستم به حسابم نمی آرند، وقتی نیستم عزیز میشم.(گلایه نیست، خودم از تو چشم بودن خوشم نمیاد، بهم خیره بشن، معذب میشم خیلی. اون زمانا هم اگه میدونستم تا این حد تو چشمم، اون کارا رو نمیکردم.) همین چند وقت نبودن، شش نفر به دنبال کننده های وبلاگم افزوده شده. دی: (تو گروه تلگرام همکاران، وقتی که نبودم، پیامهای زمان بودنم دست به دست میشد، طوری که وقتی برگشتم دیدم چیزی بیشتر از قبل نیستم، و باید با گذشتهء خودم رقابت کنم، در حالی که نمی تونم و به زودی تموم میشم. زدم بیرون.) همهء این دلایل به دلیل اصلی که عبارتستز بیحوصلگی و نداشتن حرفی برای زدن، افزوده میشه. وقتی صفحه کاربری وبلاگو باز میکنی، انگار مجبوری یه چیزی اونجا بنویسی، در این حال اگه حرفی برای زدن نداشته باشی یا حوصلهء پخته و منسجم کردن باطن متن، یا حوصلهء مورد پسند ساختن و آرابیرا کردن ظاهر متنو نداشته باشی، یا اتفاق جالبی نیفتاده باشه، یا اتفاقای جالب ظرفیت عجیب و فوق العاده ای برای بدبرداشت کردن و ایجاد سوء تفاهم و تولید دردسر داشته باشن، و بخصوص وقتی مغزت هم زیر این فشارها تولید جدیدی نداشته باشه، نتیجه اش میشه چرت و پرت نویسی. و من از چرت و پرت نویسان بیزارم. تابستون رفته بودم کلاس های هنری، گل چینی و ویترای. هنر، لذتبخش و آرامبخشه. فردا هم میخوام برم کلاس خیاطی ثبت نام کنم. بعدشم تصمیم دارم درس بخونم و ادامه تحصیل بدم. کلاس میرم، شب خسته میام به جای سریال دیدن وبلاگای دیگرانو میخونم خستگی در میکنم. خوبه. 
از اولشم بیشتر یه وبلاگخون کامنتگذار بودم تا وبلاگنویس. کامنت گذاشتن بهتره. آدم پابند نمیشه، همه جا میره، حرف و نظرشم میگه. گیر هم نیست. الانم که بیان کاری کرده که آرشیو کامنتهای ارسالیتو داشته باشی، واقعا دستش درد نکنه، خیلی خوبه.
به چشم درد دل بهش نگاه نکن. سوال کردی، جواب کامل دادم. 

امیدوارم مسیر پیشرو براتون پر از خیر باشه
تشکر که وقت گذاشتید و انقدر کامل جواب دادید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۱۸)
از خود نوشته‌هام (۹)
جامعه نشناسی (۲۵)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۵)
آرزوهای ساده (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان