غم انگیز

از غم انگیزترین صحنه های زندگی، وقتی است که مادر برای کتاب خواندن به چشمانش عینک می‌زند!


یا مرا با خود ببر آنجا که هستی، یا بیا!
بیدل
۳ لایک
۱۵ بهمن ۲۳:۰۵ محمد روشنیان
متاسفانه
۱۶ بهمن ۰۳:۵۸ عین الف
یا پدر پشت میز نماز می‌خواند.

غم انگیزترین...

۱۶ بهمن ۰۸:۵۴ میرزا ...
بله متاسفانه! روزگار...

و عمر شیشه عطر است...

۱۶ بهمن ۱۶:۳۳ قاسم صفایی نژاد
مرهمی گر به لب تیغ بمالی بد نیست  /     بعدِ یک عمر «برو»، گاه «بیا» نیز بگو

زیباست
از کی بود؟

۱۹ بهمن ۱۵:۲۲ قاسم صفایی نژاد
پاسخ به پاسختان:
اینجا می‌توانید شعر کامل را بخوانید:
http://safaeinejad.ir/1391/05/02

ممنون

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۳۱)
از خود نوشته‌هام (۱۰)
جامعه نشناسی (۳۰)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۹)
آرزوهای ساده (۴)
تناسخ (۱)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان