هویت

نوشتن فراموشم شده! شاید از بس که ننوشته ام نمی دانم دقیقا از کجا باید ادامه بدهم. بعضی مفاهیم اساسی زندگیم تغییر کرده اند. خدا دیگر برای من آنی نیست که ده سال پیش یا حتی دو سال پیش بود. خدا مفهوم تازه و بیرحمانه جدیدی برایم پیدا کرده که کمتر کسی جرئت مواجهه با این جنبه اش را دارد. خلاصه کمتر این روزها به خدا فکر می کنم. بگذریم!

بیشتر دلم می خواهد در خلوت به هویت فکر کنم. به هرآنچه که مهم است و یاد نگرفته ام. دوست دارم بفهمم واقعا وقتی می گویم من، یعنی دقیقا کی؟ سخت است به خود فکر کردن با حذف نام و تحصیلات و سن و جنسیت و محل تولد و اصالت و ... . ما باید ورای این حرفها باشیم. اما یعنی دقیقا چه باشیم؟

 

 

میان اهل دل و اهل ریا همین فرق است

که داغ ماست به دل، داغ او به پیشانی!

عارف قزوینی

۴ نظر ۴ لایک

بازگشت

کجا بودیم؟

هر بار که مسیرم به اینجا میفتد با خودم عهد میکنم که مثل گذشته هر روز حتی از ترک تازه روی دیوار هم بنویسم. اما وقتی این صفحه را میبندم، تا مدتها فراموشش میکنم. تا کدام ترک گفته بودم؟ تا کدام اتفاق تازه؟ تا کدام حس غریب؟ تا کدام روز؟ یادم نیست...

حالا در یک روز دورکار که کمی سرم خلوت است و نشسته ام و اعداد و ارقام را نگاه میکنم، دلم نوشتن در وبلاگم را می خواهد. دلم آدمهای قدیمی اینجا را می خواهد. دلم شوق دیدن کامنتها و جوابها را می خواهد...

ترکی روی دیوار خانه نوسازمان نیست! صبحها تا بعد از ظهر کار میکنم، آشپزی میکنم، درس میخوانم، کلاس مجازی می روم. کمتر وقت میکنم کتاب بخوانم و فقط عذاب وجدان نخواندشان را با خودم حمل میکنم، مطلب می نویسم که مثلا در شغلم برند شوم! خودم را بهتر شناخته ام! همیشه فکر میکردم بالغم، عقل رس شده ام، می فهمم و چیزهای معمولی و پیش پا افتاده برایم مهم نیست و با بقیه فرق دارم. الان یک دختر لجبازم، زودرنجم و از همه چیز ناراحت می شوم. گاهی با خودم فکر میکنم این پسرک بینوا چرا انقدر من را تحمل میکند؟

همیشه دوست داشتم که برای دکتری رفته باشم جایی دور. اما امروز تنها چیزی که نمیخواهم رفتن است. مگر این زندگی چه چیزی می خواهد به من اضافه کند که ارزشش را دارد پدر و مادرم را ترک کنم؟ 

از کارهایم همه متعجب می شوند. کار میکنم، درس میخوانم، در روزنامه می نویسم، شعر می گویم، سه تار تمرین میکنم و برای استراحت رولت درست میکنم، ترشی مورد علاقه ام را درست میکنم، کلوچه می پزم! و برای تفریح مثل همیشه می خوابم! دیشب خواب میدیدم دارم بلوط تازه می خورم و چقدر خوشمزه بود! (بلوط خوردنی است؟!)

 

کجا بودیم؟ 

 

أعود الیک

فلا تفتح الباب

إفتح یدیک

 

به تو بر میگردم/ در نگشا آغوش باز کن!

جوریف حرب

 

 

۳ نظر ۳ لایک

سرعت

سبک زندگیم با سرعت نور در حال تغییره! چقدر میشه به آدمی که در دنیای بسیار متغیر زندگی میکنه و هر روز دستخوش تغییر میشه، تکیه کرد و روش حساب کرد؟ 

چیزهایی در من تغییر کرده که روزگاری فکر میکردم جزئی از اساسی ترین عقایدم هست! چیزهایی در مورد خودم فهمیدم که دقیقا نقطه مقابل چیزیه که قبلتر از خودم تصور میکردم. 

باید امسال فرانسه رو تموم کنم. سنتور رو شروع کنم. امسال باید حداقل دو تا مدرک مهم بگیرم! 

گاهی به خودم نگاه میکنم که چقد کم صبر و عجولم! تصمیم میگیرم که صبورتر بشم ولی حسی درونم میگه آیا بهتر شدن، لزوما خوبه؟ نمیدونم!

دلم میخواد اثر آدمهای اطرافم روی فکر و احساسم صفر بشه. 

راستی در روانشناسی معتقدند وقتی کسی از خودش سوالی میپرسه و در جواب میگه نمیدونم، صرفا ذهنش داره در برابر پاسخ مقاومت میکنه. اتفاقا خیلیم خوب میدونه! :دی

۱ نظر ۳ لایک

دوری

یه روزهایی هستن که عمیقا دلم میخواد جایی تنها باشم و سیر دل گریه کنم. بین این همه کانتکت لیستهای بلند بالا و آدمهایی که روزانه هزار تا پیام ازشون میگیرم، تنهام! تنهایی احساس عجیبیه که شاید هیچ کس هیچ وقت با هیچ نقشی نتونه تو زندگی آدم جاشو پر کنه. برای همواره تنها موندن باید آماده بود. 

ولی بعد از گریه کردن از ته دل، چنان آروم میشم که میتونم برم پارک وسط محله، روی تاب وایسم و تاب بازی کنم :دی

بعضی شرایط خاص چقد تلخن ولی چقد شیرینن که منو با زوایای پنهانم روبه رو میکنن. آینه نقره اندودن اتفاقای خاص زندگی. کنه وجود آدمو نشون میدن.

 

مرگ بر دور بودن از وبلاگ

۲ نظر ۳ لایک

bonne annee

چرا نمیتونم طوری زندگی کنم که دلم میخواد؟ پاسخ خودم به این سوالم اینه که من تنها زندگی نمیکنم و از زندگی اطرافیانم اثر میگیرم و اطرافیانم هم متقابلا از زندگی من اثر میگیرن. چیزهایی که برای من مهم نیست، برای خانواده‌ام دغدغه است و چیزهایی که برای من مهمه برای اونها مهم نیست! خیلی جاها در برابر تفاوتها مقاومت کردم و اونچه که خودم میخواستم شد، اما این‌روزها فقط به این فکر میکنم که خسته‌تر از اونیم که بتونم بازم بجنگم. از تسلیم شدن متنفرم اما از جنگیدن با عزیزانم بیشتر!
عمیقا دلم میخواد از ایران برم... (استراتژی فرار)


الا ای پیر فرزانه، مکن منعم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان‌شکن دارم
حافظ جان


راستی، سال نو مبارک :)
۴ نظر ۴ لایک

sleep

i have no idea what i should do with my permanent sleepy mood! im loosing the time :(

۲ نظر ۱ لایک

کاکتوس

چند روز پیش، یکی از کاکتوس‌هام که فکر می‌کردم کاملا مرده باشه، جوونه زد. آدمیزاد از یه کاکتوس مرده که کمتر نیست، هست؟
۴ نظر ۶ لایک

resolution

every new year is a good opportunity to review my last year and plan for my new resolutions. while im in love with studying, im tired of it because of the boring educational system! im tired of exams, my thesis, and all certificates. im done with them. but i have to continue this exhausting path! i decide to be more patient, to have more fun, to finish my book, to study phd, to be more meticulous, to spend more time with my family, to be more useful and helpful, not to forget to chase my dreams, to be a better human being, to write more, to give gifts more, to keep in touch more friends, and the most important one: to waste my money less :D


هر چند که هرگز نرسیدم به وصالت
عمری که حرام تو شد ای عشق! حلالت
فاضل نظری
۲ نظر ۲ لایک

hard

there are many things hard to do, but not impossible to do. if something is easy, that is not mine!


آراسته ظاهریم و باطن، نه چنان
القصه چنان که می‌نماییم نه‌ایم
شیخ بهایی
۰ نظر ۱ لایک

Creation

although there are many perfect beliefs, im tired of being follower! i wanna be a creator. creation makes me delightful!


spring poem please :)

چنان که یخ‌زده تقویم‌ها اگر هر روز
هزار بار بیاید بهار، کافی نیست
فاضل نظری

۰ نظر ۳ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
اسفند ۱۴۰۳ ( ۴ )
آبان ۱۴۰۳ ( ۲ )
مهر ۱۴۰۳ ( ۵ )
شهریور ۱۴۰۳ ( ۱ )
مرداد ۱۴۰۳ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۳ ( ۳ )
خرداد ۱۴۰۳ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۴۰۳ ( ۲ )
دی ۱۴۰۲ ( ۱ )
آذر ۱۴۰۲ ( ۲ )
آبان ۱۴۰۲ ( ۳ )
مهر ۱۴۰۲ ( ۲ )
شهریور ۱۴۰۲ ( ۷ )
مرداد ۱۴۰۲ ( ۱۱ )
تیر ۱۴۰۲ ( ۶ )
خرداد ۱۴۰۲ ( ۷ )
ارديبهشت ۱۴۰۲ ( ۱ )
فروردين ۱۴۰۲ ( ۲ )
بهمن ۱۴۰۱ ( ۵ )
دی ۱۴۰۱ ( ۴ )
آذر ۱۴۰۱ ( ۱ )
مهر ۱۴۰۱ ( ۱ )
شهریور ۱۴۰۱ ( ۲ )
مرداد ۱۴۰۱ ( ۲ )
خرداد ۱۴۰۱ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۰ ( ۱ )
بهمن ۱۴۰۰ ( ۱ )
دی ۱۴۰۰ ( ۱ )
آذر ۱۴۰۰ ( ۱ )
آبان ۱۴۰۰ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۲ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۴ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۱۵ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۶ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۸ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۶ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۷ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۲۱ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۱۱ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۱ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۰ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۰ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۰ ( ۲ )
موضوعات
دوستشان دارم (۲۸۲)
از خود نوشته‌هام (۵۲)
جامعه نشناسی (۹۰)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۷)
موسیقی متن (۳۲)
آرزوهای ساده (۸)
تناسخ (۲)
اقتصاسی (۱۰)
دوستشان ندارم (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان