خشمگینم

انقدر خشمگینم که نمیتونم تمرکز کنم درس بخونم. از اینکه بخوام به فکر امتحاناتم باشم از خودم بدم میادد. چقدر این کشور باید هزینه بده که بتونه به حداقلها برسه؟ چند بار باید جوانهای ما برای این کشور بمیرند؟ انقلاب ۱، دفاع مقدس ۱، دفاع مقدس ۲، دفاع مقدس ۳... بچه های مسئولین چرا در بین شهدای هیچ دوره ای نیستند؟ 

چقدر یک آدم باید سنگدل باشه که بتونه با چکمه نظامی به صورت دخترک ۱۷-۱۸ ساله لگد بزنه و لگد بزنه و لگد بزنه؟ چه منفعتی؟ چه تفکری؟ چه انگیزه ای؟ چه هدفی؟ چقدر پول؟ چقدر ارتقا؟ چی میتونه یه نفر رو مجاب کنه که آدم نباشه؟ 

روزی به علی ع گفتند ما نمیخوااایم تو حاکم ما باشی. چه کرد؟ حق تیر داد؟ کشتار راه انداخت؟ البته خاک بر دهانم که بخوام علی ع رو با امثال اینها مقایسه کنم. فقط میتونم بگم امیدوارم شهادتی که خیلی بهش علاقمندید به همین شکلی که لیاقتش رو دارید نصیب خودتون و بچه هاتون و عزیزهاتون بشه به حق همین ماه شعبان عزیز. الهی آمین.

از هرکسی هم که سکوت میکنه بدم میاد و باید بگم خیلی نفرت انگیزی دوست من

 

 

هرچه مرهم میگذارم بند می آید مگر؟

ای وطن خون تو از اروند می آید مگر؟

 

۶ نظر ۶ لایک

استخدام

سازمان بورس برای رشته های حسابداری و مدیریت و  mba گرایش مالی و حسابرسی و حقوق آزمون استخدامی برگزار میکنه. سرچ کنید دفترچه اش رو میتونید پیدا کنید. بورس و فرابورس جاهای خیلی خوبی برای کار کردن هستند. منابع بخش تخصصی خودم رو بلدم. اگر قصد شرکت داشتید میتونم راهنمایی تون کنم.

 

۱ نظر ۴ لایک

خشم ۳

یک حقیقتی وجود دارد. من و شما چه این حقیقت را بپذیریم و چه نپذیریم وجود دارد. من و شما چه این حقیقت را انکار کنیم و چه انکار نکنیم وجود دارد. من و شما چه بدانیم این حقیقت وجود دارد و چه ندانیم وجود دارد، وجود دارد.

 

پذیرش حقیقتی که در تایید حقایق مورد پذیرش من نباشن من رو خشمگین میکنن. چرا که سیستم ذهن آدمی اینگونه است که برای راحتی اعصاب و آرامش بیشتر ترجیح میده به دنبال شواهدی بگرده که همواره دانسته هاش رو تایید کنن (این یک خطای ادراکی است). حالا شما تصور کن من عمری موضوع A رو به عنوان یک حقیقت باور داشتم و باهاش زیست کردم. حالا شما از راه رسیدی میگی A اشتباهه B درسته. آدرنالین، نمیدونم دوپامین یا هرچیز دیگه ای در مغز من اوج میگیره. من عمرا بپذیرم که A اشتباهه. من خشمگینم. از خودم که عمری اشتباه زیست کردم اما به صورت شما که حقیقت رو میگی خنج میندازم. به طور غریزی برام راحت نیست بپذیرم یک عمر اشتباه فکر کردم. یک عمر اشتباه دفاع کردم. حق دارم. اما حقیقتا اشتباه رو ادامه دادن اشتباه بزرگتریه...

 

 

چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما

خوشا به کنج اتاقم، خوشا جهان خودم

سجاد رشیدپور

 

 

۳ نظر ۴ لایک

آرام آرام

این روزها که گهگاه برف میباره، هر زمان فرصت میکنم با رهام آهنگ "ببین باز میبارد آرام برف" گوش میدیم. امروزم بردمش از تراس بارش برف رو تماشا کرد. دستش رو گرفتم زیر برف که چند تا دونه بیفته روی دستش. بزرگتر بشه میبرمش زیر برف و بارون قدم بزنه. 

نزدیک ۸ ماهه که در مرخصی به سر میبرم. منکه از این مرخصی چیزی نفهمیدم. اما اصلا دلم نمیخواد تو شلوغی شب عید، اون هم ماه رمضون، با کشیک تا ساعت ۵، برگردم سرکار درحالیکه دلم پیش پسرکه! 

 

 

فروبسته یک شهر چشمان خویش

و می بارد آرام آرام برف...

۲ نظر ۳ لایک

خشم ۲

کلا در ارتباط با خشم میتونم ساعتها صحبت کنم

ما وقتی خشمگین هستیم به اولین چهره نزدیکمون خنج میکشیم. یه زنی که ۴ تا بچه بزرگ کرده میگه "من یکی رو میبستم به کمرم یکی رو بغل میکردم یکی هم حامله بودم. تو نمیتونی یه بچه بزرگ کنی؟"

فکر میکنید از من خشمگینه؟ نه! از همسری که در نگهداری بچه ها همکاری نکرده، از همسری که برای لطافت زنانه اش ارزش قائل نبوده و حقوقش رو نادیده گرفته، از  پدری که دخترش رو زود شوهر داده و... خشمگینه اما چهره من رو خنج میندازه. 

من خشمگینم و نمیتونم ریشه خشمم رو پیدا کنم. اما دلم میخواد دلم آروم بشه. شاید با مقصر دونستن دم دست ترین آدم. 

 

 

دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب
ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم
طالب آملی

۳ نظر ۵ لایک

عنکبوت

قدیمها یه دوستی خواننده وبلاگم بود، با اسم عنکبوت برام کامنت میذاشت. چندین ساله که ازش بیخبرم. وبلاگ هم جای عجیبیه. آدم دوستایی پیدا میکنه که حتی نمیدونه اسمشون چیه اما جدی جدی نگرانشون میشه، دلتنگشون میشه، حتی خوابشونو میبینه... 

خب باید بگم دیگه به خودم قول دادم به این راحتی ها دوستان وبلاگیم رو از دست ندم. چیزهای زیادی از هر کدومتون یاد گرفتم. بیشتر آدمهای اینجا رهگذرن. میان، دو تا کامنت میذارن و بحث میکنن، بعد هم میرن دنبال زندگی شون. کم پیش میاد بنویسی مثلا "دلهره دارم" و تا مدتها یکی اینجا درگیر این بشه که آیا اون دلهره برطرف شد؟ 

پریسای عزیز دلم دوست  مهربونم

آقای محمد دیگرسو که ایشونم خیلی درگیره و کم پیداست

عنکبوت که هیچ آدرسی هرگز نداشت

سنتوری که آدرس اینجا رو هیچ وقت بهش ندادم

حدیث که بازم آدرس اینجا رو بهش ندادم

رهگذر که اون هم هیچ آدرسی نداشت

یه خانومی به اسم باران که دوست خوبی بود. به ایتالیا مهاجرت کرده بود. بلاگفا که پرید آدرس وبلاگش و کامنتهاش و... پاک شد و دیگه نتونستم پیداش کنم متاسفانه... آدرس وبلاگش طولانی بود. هر آدرسی رو امتحان کردم درست نبود. عجیبه که اون هیچ وقت سراغی ازم نگرفت. اون روزها با یه پسر ایتالیایی داشت آشنا میشد که هیچ ازش خوشم نمیومد. اذیتش میکرد. من هنوزم بهش فکر میکنم و نگرانشم

الان هم آقای حمیدک

و آقای پسر انسان

 

 

 

من در واقع

چیز زیادی ندارم

به تو بدهم

چای هست اگر می نوشی

من هستم اگر عشق می ورزی

راه هست اگر رهگذری...

عاشیق ویسل، کتاب سکوت زبان مادری تنهایی است

۵ نظر ۲ لایک

بخواهم

sometimes i just want someone to hug me and say "i know it's hard. You are going to be ok. Here is chocolate and 8 million dollars."

پ.ن: من بایزید نیستم

۰ نظر ۲ لایک

نخواهم

صبحها از همه اوقات بیشتر یاد میگیرم. یه سوال سخت رو سه هفته است نمیفهمیدم چی میگه. بالاخره امروز صبح فهمیدم. استاد جان اگر فقط یه جمله بیشتر تو جزوه گفته بود من سه هفته دور خودم نمیچرخیدم. کلا فرضش اینه که همه چیز را میدانیم. نمیداند که نمیدانیم

 

باید، باید، تاکید میکنم باید در اداره های فوق دولتی رفت و آمد داشته باشید تا بدونید که نباید، نباید، تاکید میکنم نباید سنگ این دوستان گاورمنتی رو به سینه بزنید. 

اولا که اصلا نمیفهمم چرا در زمینه سیاست اشخاص رو مقدس میکنن؟ البته از جانب کسی که اینکار رو کرده میفهمم، از جانب کسی که این قداست رو پذیرفته نمیفهمم. 

دوما همین دوستانی که مردم اونها رو میپرستند، چند نفر از دوستان و آشنایانشون رو نام ببرم که در اداره های دولتی استخدام رسمی هستند؟ اصلا به اینکه با پارتی بازی استخدام شدن کاری ندارم، نوش جونشون، موضوع اینه که طرف اصلا سرکار نمیاد اما حقوق میگیره. حالا فکر میکنید سرکار نمیاد کجا میره؟ در محضر مداحان اهل بیت، اونم نه جای پایین تو تهران، هیئت فقط چیذر میچسبه. حالا محل سکونتشون کجا باشه خوبه؟ قطعا بهترین خیابونهای تهران.

سوما بسیاری از آدمها منافعشون در اینه که متعصب باشیم و فکر نکنیم. ما بخاطر خودمونم که شده باید فقط چند ساعت، در خلوت خودمون که یه وقت کسی هم نفهمه پررو بشه، تعصب رو کنار بذاریم ببینیم داریم از چی دفاع میکنیم؟ از کدوم دستاورد؟

از اقتصاد رو به رشد؟ از جایگاه بین المللی رو به رشد؟ از صنعت رو به رشد؟ از وضعیت بهبود یافته محیط زیست؟ از فرهنگ رو به رشد؟ خدا وکیلی از چی؟ 

 

گاهی که استادهامون از جلسه هایی از بانک مرکزی و جلسه با وزرا و ... میان و از وضعیت موجود حرف میزنن، جدا قلبم درد میگیره. حق ما این نبود. 

 

 

حق تعالی به بایزید گفت که یا بایزید. چه خواهی؟ گفت: خواهم که نخواهم

فیه ما فیه

 

 

 

 

۹ نظر ۱ لایک

فکر

فکر کردن خیلی برام‌ مهمه. از هرچیزی که پروسه فکر رو متوقف کنه دلم میخواد دور باشم.

مثل الکل

مثل مخدر

مثل خشم

مثل ایدئولوژی

مثل تعصب...

 

 

 

کشم جفای تو تا عمر باشدم، هرچند

وفا نمیکند این عمرها وفای تو را

شهریار

۷ نظر ۳ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
بهمن ۱۴۰۴ ( ۹ )
دی ۱۴۰۴ ( ۱۲ )
آذر ۱۴۰۴ ( ۴ )
آبان ۱۴۰۴ ( ۱ )
مرداد ۱۴۰۴ ( ۵ )
فروردين ۱۴۰۴ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۳ ( ۴ )
آبان ۱۴۰۳ ( ۲ )
مهر ۱۴۰۳ ( ۵ )
شهریور ۱۴۰۳ ( ۱ )
مرداد ۱۴۰۳ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۳ ( ۳ )
خرداد ۱۴۰۳ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۴۰۳ ( ۲ )
دی ۱۴۰۲ ( ۱ )
آذر ۱۴۰۲ ( ۲ )
آبان ۱۴۰۲ ( ۳ )
مهر ۱۴۰۲ ( ۲ )
شهریور ۱۴۰۲ ( ۷ )
مرداد ۱۴۰۲ ( ۱۱ )
تیر ۱۴۰۲ ( ۶ )
خرداد ۱۴۰۲ ( ۷ )
ارديبهشت ۱۴۰۲ ( ۱ )
فروردين ۱۴۰۲ ( ۲ )
بهمن ۱۴۰۱ ( ۵ )
دی ۱۴۰۱ ( ۴ )
آذر ۱۴۰۱ ( ۱ )
مهر ۱۴۰۱ ( ۱ )
شهریور ۱۴۰۱ ( ۲ )
مرداد ۱۴۰۱ ( ۲ )
خرداد ۱۴۰۱ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۰ ( ۱ )
بهمن ۱۴۰۰ ( ۱ )
دی ۱۴۰۰ ( ۱ )
آذر ۱۴۰۰ ( ۱ )
آبان ۱۴۰۰ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۲ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۴ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۱۵ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۶ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۸ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۶ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۷ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۲۱ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۱۱ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۱ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۰ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۰ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۰ ( ۲ )
نویسندگان
زهره ( 628 )
موضوعات
دوستشان دارم (۳۰۷)
از خود نوشته‌هام (۶۰)
جامعه نشناسی (۱۰۵)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۷)
موسیقی متن (۳۲)
آرزوهای ساده (۸)
تناسخ (۲)
اقتصاسی (۱۰)
دوستشان ندارم (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان