این روزها که گهگاه برف میباره، هر زمان فرصت میکنم با رهام آهنگ "ببین باز میبارد آرام برف" گوش میدیم. امروزم بردمش از تراس بارش برف رو تماشا کرد. دستش رو گرفتم زیر برف که چند تا دونه بیفته روی دستش. بزرگتر بشه میبرمش زیر برف و بارون قدم بزنه.
نزدیک ۸ ماهه که در مرخصی به سر میبرم. منکه از این مرخصی چیزی نفهمیدم. اما اصلا دلم نمیخواد تو شلوغی شب عید، اون هم ماه رمضون، با کشیک تا ساعت ۵، برگردم سرکار درحالیکه دلم پیش پسرکه!
فروبسته یک شهر چشمان خویش
و می بارد آرام آرام برف...
۵ بهمن ۰۴
