یک حقیقتی وجود دارد. من و شما چه این حقیقت را بپذیریم و چه نپذیریم وجود دارد. من و شما چه این حقیقت را انکار کنیم و چه انکار نکنیم وجود دارد. من و شما چه بدانیم این حقیقت وجود دارد و چه ندانیم وجود دارد، وجود دارد.
پذیرش حقیقتی که در تایید حقایق مورد پذیرش من نباشن من رو خشمگین میکنن. چرا که سیستم ذهن آدمی اینگونه است که برای راحتی اعصاب و آرامش بیشتر ترجیح میده به دنبال شواهدی بگرده که همواره دانسته هاش رو تایید کنن (این یک خطای ادراکی است). حالا شما تصور کن من عمری موضوع A رو به عنوان یک حقیقت باور داشتم و باهاش زیست کردم. حالا شما از راه رسیدی میگی A اشتباهه B درسته. آدرنالین، نمیدونم دوپامین یا هرچیز دیگه ای در مغز من اوج میگیره. من عمرا بپذیرم که A اشتباهه. من خشمگینم. از خودم که عمری اشتباه زیست کردم اما به صورت شما که حقیقت رو میگی خنج میندازم. به طور غریزی برام راحت نیست بپذیرم یک عمر اشتباه فکر کردم. یک عمر اشتباه دفاع کردم. حق دارم. اما حقیقتا اشتباه رو ادامه دادن اشتباه بزرگتریه...
چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما
خوشا به کنج اتاقم، خوشا جهان خودم
سجاد رشیدپور
