فکر کنم در شرف اخراج از دانشگاه هستم.
محل کارم سه ترم نذاشتن برم سر کلاس. حالا دانشگاه با حذف یکی از ترمهام موافقت نمیکنه! اون هم الان که درسهای سخت رو پاس کردم! زندگیم کلا در حالتیه که وقتی ازم میپرسن چه خبر باید بگم: long story. بگذریم...
این شعر رو قدیمها به دیوار اتاق محل کارم زده بودم:
هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟
زان که بر این پرده تاریک،
این خاموشی نزدیک،
آنچه می خواهم نمی بینم
و آنچه می بینم نمی خواهم!
شفیعی کدکنی
