پسرک پس از شور و هیجانهای آخر شب، بالاخره به خوابیدن رضایت داد. امروز ۱۳ ساعت درس خواندم گرچه نه کاملا مفید. به دلار ۱۶۰ و طلای ۲۰ فکر میکنم. به اخبار جنگ. به اینکه شیرخشک بچه چقدر سخت پیدا میشود و ما مدام دلهره داریم که نکند شیرخشک پیدا نکنیم؟ پوشک از ۳۴۰ تومان به ۷۰۰ تومان افزایش قیمت داشته! من همچنان فرمولها را اثبات میکنم، دقت میکنم که فرمولهای فلان مبحث با اندیس i است و آن دیگری با اندیس p. ذهنم مشوش است و شاید اصلا مهم نباشد که چه فرمولی را با چه اندیسی باید نوشت اما مطمئنم که حتی اگر اندیس یک فرمول را اشتباه بنویسم در میان خیل فرمولها و قیمتهای دلار و طلا و اخبار بد، به کل فرمول را اشتباه مینویسم! سرشیشه بچه همچنان نیست! از یک جا آنلاین سفارش دادیم اما گویا این شیشه شیر فیک و اورجینال دارد و برای ما فیکش را ارسال کردند! مهم نیست...
زمانیکه داشتیم برای پسرکمان اسم انتخاب میکردیم، سپهر هم خیلی دوست داشتیم...
برای گریه کردن هزار دلیل دارم، برای خندیدن فقط یکی: رهام!
چترها در شُرشُر دلگیر باران میرود بالا
فکر من آرام از طول خیابان میرود بالا
من تماشا میکنم غمگین و با حسرت خیابان را
یک نفر در جان من مست و غزلخوان میرود بالا
خواجه در رؤیای خود از پایبست خانه میگوید
ناگهان صدها ترک از نقش ایوان میرود بالا
گشتهام میدان به میدان شهر را، هر گوشه دردی هست
ارتفاع درد از پیچ شمیران میرود بالا
درد من هرچند درد خانه و پوشاک ارزان نیست
با بهای سکه در بازار تهران میرود بالا
گاه شبها بعد کار سخت و ارزان خواب میبینم
پول خان با چکمهاش از دوش دهقان میرود بالا
جوجههای اعتقادم را کجا پنهان کنم وقتی
شک شبیه گربه از دیوار ایمان میرود بالا
فکر من آرام از طول خیابان میرود پایین
یک نفر در جان من اما غزلخوان میرود بالا...!
حسین جنتی
