شب شعر

دوره کارشناسی تو دانشگاه شب شعر خیلی جذابی برگزار میکردیم که شنیدم همچنان هم پابرجاست. انقدر ازش استقبال میشد که جا برای نشستن کم میومد و ایستاده تماشا میکردن و میشنیدن. یکی از دوستانمون که هم اعتماد به نفسش خوب بود هم صداش، مجری بود. اما تمام متنها رو من مینوشتم. بعضا شاعرها رو نمیشناخت حتی نمیتونست از روی شعرها درست بخونه. قبل جلسه بهش خوانش صحیحشون رو یاد میدادم بعد میرفت پشت تریبون. من تمام این کارها رو برای دل خودم میکردم. دوست داشتم بعد از یه روز طولانی و کسل کننده، چندتا دانشجوی دور از خانه و خانواده چند ساعت بیان در یک جلسه شاعرانه، فارغ از همه دغدغه ها چند تا شعر قشنگ بشنون، چند تا موسیقی خوب گوش بدن، چند تا کتاب خوب بهشون معرفی بشه و با حال خوب برن به ادامه دانشجویی برسن. اون دوست مجریم همیشه همه کردیت کارش رو برای خودش برداشت. حتی یکبار هم به روی خودش نیاورد که اون فقط خواننده متنه. وقتی ازش بابت انتخاب خوب شعرها تشکر میکردن به خودش میگرفت! وقتی میگفتن خوشحالن که کسی هست که شاعرها رو خوب میشناسه به خودش میگرفت! بعضا از کتابخونه کوچیک خوابگاهی من یه کتاب دستش میگرفت و با اون به جلسه شب شعر وارد میشد. حتی روز آخری که ورودی ما آخرین شب شعر رو برگزار کرد و داشتیم خداحافظی میکردیم یه نفر براش یه دیوان حافظ آورد و گفت مطمئنه که از این کتاب خوشش میاد. بعد گفت فلانی یه فال بگیر برامون و از روش بخون. کل شعر حافظ رو غلط خوند. قیافه اون کسی که حافظ رو هدیه داده بود دیدنی بود. انتظارش رو نداشت. 

 

بنظرم اعتماد به نفس داشتن خیلی خیلی موضوع عمیقتریه از اینکه بخوایم با دیدن کسی که جلوی دیگران راحت حرف میزنه بهش عنوان بااعتماد به نفس بدیم. اعتماد به نفس یه بخش مهمیش اینه که من همینکه هستم باارزشم و لزومی نداره دستاوردهای دیگران رو به دروغ مال خود کنم. اتفاقا بنظرم این دوستم اعتماد به نفس رو بازی میکرد. 

 

ادامه دارد...

 

 

 

راه برگشتن به سویم را کجا گم کرده ای

من برای ردپاهایت خیابانم هنوز...

علی صفری

 

 

۳ لایک
۲۹ دی ۱۵:۳۱ پسر انسان

عزت نفس پایین می دهد خانوم مجری

+ منم اجرایی داشتم از 30 40 نفر تا نزدیک 1000 نفر اما بهترین هاش اون هایی بود که خانومم برام متن نوشت و من همیشه ممنونش بودم :))))

نمیدونم دقیقا تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس چیه

اما یادمه قدیمها یه مقاله ای درباره بچه هایی که بااعتماد به نفس بزرگ میشن و اونهایی که بعدها اعتماد به نفس رو یاد میگیرن خوندم. یکم مفصله اما خیلی جالب بود

چقدر عالی. شما مجری، خانوم نویسنده 😊. انشاالله همیشه کنار هم رشد کنید و بدرخشید

۲۹ دی ۱۵:۵۷ حمید --

قبلا حدس می‌زدم که علاقمند جدی شعر باشید. یکی از انگیزه‌هام برای خوندن اینجا، ابیات زیباییه که آخر هر پست می‌گذارید و اغلب نشنیده‌م. ولی نمی‌دونستم چنین عشقی‌ به ادبیات دارید.🥲

حرفهایی به ذهنم میاد ولی بهتره نگم. پست تون بقدرکافی گویاست. 👏

 

 

 

من عاشق شعر و داستانم 🙃


۲۹ دی ۱۵:۵۹ پریسا

سلام عزیزم.

عمیقا دلم خواست اونجا بودم و شب شعرهات رو میدیدم. تصور تو با کتاب هات و متن هات حالم رو خوب می‌کنه. خوشا به سعادت هم دانشگاهی هات.

اما درباره ی اون مجری راستش متقلب بزرگی بوده خیلی دوست دارم بدونم الان چه اوضاعی داره! 

از نظر من اعتماد به نفس با ایمان به خود گره خورده، ایشون به خودش ایمان نداشته ایشون فقط یه برونگرای متقلب بوده. حیف اون دیوان حافظ. 

همین که داشتم برات کامنت میذاشتم گوگلم انلاین شد و نت وصل شد! چه مبارک بود این لحظه زهره جان.  

سلام مامان خانومی 😍🥰

خوبی عزیزم؟ برات عمیقا آرزوی سلامتی و آرامش میکنم 💙💕💘
آیا نمیشه شما هم وبلاگ داشته باشید؟ حتی کم کارکرد؟ 😁


خودم هم خیلی دلم برای اون روزها تنگ شده. گاهی با خودم فکر میکنم چه انرژی و انگیزه ای داشتیم. البته ما یک تیم بودیم و اصلا کار من به تنهایی نبود. اتفاقا بدو بدوهای مجوز گرفتن و بودجه گرفتن و ... رو دو نفر دیگه انجام میدادن که خیلی طفلکی بودن. اولش یه کلاس کوچیک میگرفتیم که شب شعر رو برگزار کنیم. بعدها برای مناسبتهایی مثل شب یلدا، سالن همایش دانشگاه رو میگرفتیم و باز هم جا برای نشستن کم میومد. یادش بخیر 🙂

به سلامتی چه خبر خوبی دادی 😇😊

۲۹ دی ۱۷:۵۰ حمید --

از بیت آقای صفری، یاد ابیاتی از حافظ افتادم که لذتش کم نمی‌شه برام:

نام من رفته‌ است روزی بر لب جانان بسهو
اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز
در ازل داده‌ است ما را ساقی لعل لبت
جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

با احترام به شعر زیبای آقای صفری، اما غزل حافظ کجا و باقی اشعار این جهان هستی کجا 🙂

آدم از خوندنش شگفت زده میشه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
بهمن ۱۴۰۴ ( ۱۱ )
دی ۱۴۰۴ ( ۱۲ )
آذر ۱۴۰۴ ( ۴ )
آبان ۱۴۰۴ ( ۱ )
مرداد ۱۴۰۴ ( ۵ )
فروردين ۱۴۰۴ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۳ ( ۴ )
آبان ۱۴۰۳ ( ۲ )
مهر ۱۴۰۳ ( ۵ )
شهریور ۱۴۰۳ ( ۱ )
مرداد ۱۴۰۳ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۳ ( ۳ )
خرداد ۱۴۰۳ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۴۰۳ ( ۲ )
دی ۱۴۰۲ ( ۱ )
آذر ۱۴۰۲ ( ۲ )
آبان ۱۴۰۲ ( ۳ )
مهر ۱۴۰۲ ( ۲ )
شهریور ۱۴۰۲ ( ۷ )
مرداد ۱۴۰۲ ( ۱۱ )
تیر ۱۴۰۲ ( ۶ )
خرداد ۱۴۰۲ ( ۷ )
ارديبهشت ۱۴۰۲ ( ۱ )
فروردين ۱۴۰۲ ( ۲ )
بهمن ۱۴۰۱ ( ۵ )
دی ۱۴۰۱ ( ۴ )
آذر ۱۴۰۱ ( ۱ )
مهر ۱۴۰۱ ( ۱ )
شهریور ۱۴۰۱ ( ۲ )
مرداد ۱۴۰۱ ( ۲ )
خرداد ۱۴۰۱ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۰ ( ۱ )
بهمن ۱۴۰۰ ( ۱ )
دی ۱۴۰۰ ( ۱ )
آذر ۱۴۰۰ ( ۱ )
آبان ۱۴۰۰ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۲ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۴ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۱۵ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۶ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۸ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۶ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۷ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۲۱ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۱۱ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۱ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۰ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۰ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۰ ( ۲ )
نویسندگان
زهره ( 630 )
موضوعات
دوستشان دارم (۳۰۹)
از خود نوشته‌هام (۶۱)
جامعه نشناسی (۱۰۷)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۷)
موسیقی متن (۳۲)
آرزوهای ساده (۸)
تناسخ (۲)
اقتصاسی (۱۰)
دوستشان ندارم (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان