سخت برای بقا تلاش میکنم. با نوشیدن یک فنجان قهوه، کشیدن یک خط چشم ناشیانه، پوشیدن یک لباس جدید، خوردن کمی غذای گرم و تازه.
برای من خشم ترسناکترین حس آدمهاست. خشم پنهان در حسادت، خشم پنهان در کینه، خشم پنهان در بدگویی، خشم پنهان در آزار...
و من ِ بی حوصله که میفهمم کسی خشمگینه اما حوصله ندارم درکش کنم. خسته ام، کم میخوابم، استراحت نمیکنم، درس دارم، دلهره دارم، کدهایی که مینویسم پر از ارور هستن و ران نمیشن و به مرز جنون میرسم، یک موجود کوچولو دارم که همواره انتظار داره من رو با لبخند ببینه، تا اطلاع ثانوی حوصله درک کردن هیچ کسی رو ندارم 🙃
