سنتی

درحالیکه از شدت خستگی و کم خوابی و کمر درد حالم اصلا خوب نیست، به چهره اش درحالیکه با چشمای نیمه باز خوابیده نگاه میکنم. تو خواب ادای شیر خوردن در میاره. خنده ام میگیره. به خودم میگم یه روزی ام میاد که میتونی استراحت کنی. غر نزن.

مادر همسرم میگفت: "ببین چقدر یه مادر برای بچه اش زحمت میکشه. اما بچه ها قدر نمیدونن". بنظرم از اونجایی که هیچ بچه ای خودش نخواسته که به دنیا بیاد بنابراین به والدینش بدهکار نیست. من خودم خواستم بچه دار بشم. میدونستم سخته، میدونستم بیخوابی و کمردرد و گردن درد و... داره. پس طفلک معصومم چه گناهی داره که بخوام ازش طلبکار باشم؟ نگاه سنتی والدین به بچه ها رو دوست ندارم...

 

۱ نظر ۱ لایک

وطن

توی این مملکت نه آب هست، نه برق، نه هوا، نه نیروی انسانی زبده، نه سرمایه آدمهای ثروتمند، نه آینده قابل اتکا، نه طبیعت، نه تکنولوژی، نه امنیت، نه امید و انگیزه... یعنی بوده اما به لطف امانتداری مسئولین همگی نابود شده. 

صد افسوس از ویرانه ای که همچنان وطنه...

۳ نظر ۰ لایک

پروفایل

وقتی برام کامنت میذارید قبل از اینکه بخوام پاسخی بدم سعی میکنم از نوشته هاتون بفهمم با چه شخصیتی طرفم. کاش یه پروفایلی داشته باشید بدونم با شخص ۱۴ ساله طرفم یا ۵۰ ساله و...

 

 

میبوسمت پرنده کوچکم

بخواب و تصور کن

که هیچ چیز در جهان

واقعیت ندارد

جز عشق و صلح!

 

ریچارد براتیگان

۳ نظر ۱ لایک

انبوه اندوه

تا ۵ صبح نان استاپ بیدار بودم. دوباره از ۷ بیدارم. این تقریبا برنامه ۴۰ روز اخیرم بوده. همواره عادت داشتم بین ساعت ۹ الی ۱۰ شب بخوابم. ۵ الی ۶ صبح بیدار بشم. خوبیش اینه که میدونم موقته و به روتینم بازخواهم گشت، نه فورا اما قطعا.

چه روزهایی رو دیدیم. از بالای خونه شما هم جنگنده رد شد و ۲۰۰ متر اون طرفتر رو بمبارون کرد؟ فقط چند ثانیه طول کشید اما در همون چند ثانیه هزااار فکر کردم. رهام رو محکم بغل کرده بودم و به دیوارها نگاه میکردم ببینم اول کدومش میریزه. به این فکر کردم که اگر من بمیرم سرنوشت بچه ام چی میشه؟ بخیر گذشت اما ترسش تا همیشه با من میمونه. لعنت به جنگ و همه باعث و بانی هاش...

 

 

به هر فصلی غمی، هر صفحه ای انبوه اندوهی
وطن جان خسته ام، پایان خوب داستانت کو؟

حسین جتتی

۴ نظر ۰ لایک

رهام

چنان چشمانش

به چشمان من شباهت داشت

که ما در آینه یکدیگر را

گم می کردیم :)

 

۴ نظر ۱ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
مرداد ۱۴۰۴ ( ۵ )
فروردين ۱۴۰۴ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۳ ( ۴ )
آبان ۱۴۰۳ ( ۲ )
مهر ۱۴۰۳ ( ۵ )
شهریور ۱۴۰۳ ( ۱ )
مرداد ۱۴۰۳ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۳ ( ۳ )
خرداد ۱۴۰۳ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۴۰۳ ( ۲ )
دی ۱۴۰۲ ( ۱ )
آذر ۱۴۰۲ ( ۲ )
آبان ۱۴۰۲ ( ۳ )
مهر ۱۴۰۲ ( ۲ )
شهریور ۱۴۰۲ ( ۷ )
مرداد ۱۴۰۲ ( ۱۱ )
تیر ۱۴۰۲ ( ۶ )
خرداد ۱۴۰۲ ( ۷ )
ارديبهشت ۱۴۰۲ ( ۱ )
فروردين ۱۴۰۲ ( ۲ )
بهمن ۱۴۰۱ ( ۵ )
دی ۱۴۰۱ ( ۴ )
آذر ۱۴۰۱ ( ۱ )
مهر ۱۴۰۱ ( ۱ )
شهریور ۱۴۰۱ ( ۲ )
مرداد ۱۴۰۱ ( ۲ )
خرداد ۱۴۰۱ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۰ ( ۱ )
بهمن ۱۴۰۰ ( ۱ )
دی ۱۴۰۰ ( ۱ )
آذر ۱۴۰۰ ( ۱ )
آبان ۱۴۰۰ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۲ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۴ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۱۵ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۶ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۸ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۶ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۷ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۲۱ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۱۱ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۴ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۱ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۰ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۰ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۰ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۰ ( ۲ )
موضوعات
دوستشان دارم (۲۸۷)
از خود نوشته‌هام (۵۴)
جامعه نشناسی (۹۳)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۷)
موسیقی متن (۳۲)
آرزوهای ساده (۸)
تناسخ (۲)
اقتصاسی (۱۰)
دوستشان ندارم (۳)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان