امتحان

دلم برای امتحان داشتن بسی تنگ شده. نزدیک به یک‌ساله که هیچ امتحان خاصی نداشتم. خوشحالم که اسفند یک امتحان مهم و تیر یک امتحان مهمتر دارم!

از اثبات کردن خودم به دیگران هیچ خوشم نمیاد، اما مدام در موقعیتی قرار می‌گیرم که مجبورم به آدم‌هایی که ذهن قالبی و بسته دارند و در یک دنیای مسقّف زندگی می‌کنند ثابت کنم که گرچه از اونها کم سن‌ترم، گرچه تجربه کمتری دارم، گرچه اونها مَردن (!)، اما من چیزی می‌دونم که اونها نمی‌دونن، چیزی بلدم که اونها بلد نیستن، از دیدی به موضوع نگاه کردم که اونها نکردن و این سیکل تکرارشوندۀ آزاردهنده، همچنان هست...


ای زندگی برنَ‌دار دست از امتحانم! :)
۳ نظر ۱ لایک

نظم

نظم دادن به زندگی خیلی لذت‌بخشه، از این جهت که همه کارهای عقب افتاده مثل چرخ‌دنده‌های از هم جدا شده، درهم جا می‌افتن و زندگی ریتم منظمی پیدا می‌کنه و یک مرتبه می‌بینی چقدر داری تندتر حرکت می‌کنی. از طرفی، نظم دادن به زندگی کسالت‌آوره، از این جهت که همیشه باید یکسری کار تکراری رو مثل ربات انجام بدی. اندر مزایا زندگی منظم، شروع زبان فرانسه است بعد از یک سال و نیم تصمیم به شروع!

اولین موسیقی فرانسوی که با دید (گوش!) آموزشی گوش دادم:
Lara Fabian - Je t'aime
۴ نظر ۱ لایک

ملولم

کاش می‌شد همه چیز رو دقیقا همونطور که در دل و ذهن داریم به دیگران منتقل کنیم. معمولا دیگران حرف‌های ما رو از فیلتر دستگاه منطقی خودشون عبور میدن و اونها رو نه اونطور که ما میگیم، بلکه اونطور که حاصل تحلیل و قضاوت خودشونه می‌فهمن.



گفت: دینت چیست؟ گفتم: اهل ایمانم هنوز
ار مسلمانان ملولم، پس مسلمانم هنوز!
حسین جنتی
۴ نظر ۱ لایک

شان نزول

احتمالا اگر من نوازنده این موسیقی بودم، با دیدن منظرۀ راه رفتن یک نفر، تنها، روی جدول کنار خیابون، در غروب، درحالیکه یک دستش رو تو جیبش گذاشته؛ این موسیقی رو خلق می‌کردم.

El Vals de la luna، Salvador Candel

۱ نظر ۲ لایک

خریف

اُحبّ الخریف
-قالت لی-
و من یومها و أنا أتساقط

-سنان أنطون-


پاییز را دوست دارم
-این را به من گفت-
و از آن روز شروع به ریختن کردم!
۲ نظر ۲ لایک

دنیای آیینه‌ای

به گذشته نگاه می‌کنم! نمودار تغییراتم یک نمودار نمایی با شیب مثبت عجیبی است! نوجوان بودم و کم حرف و خجالتی! می‌دیدم که گرچه من درسم بهتر است، اما بغل‌دستی متقلبم از من قابل اعتمادتر است! گرچه شعرهای من بهتر است، اما ترانه‌ها مسخره یک نفر دیگر تشویق می‌شود! گرچه من زبانم بهتر است، اما دیده نمی‌شوم! می‌دیدم که کمتر از آنچه که واقعا هستم دیده می‌شوم! فهمیدم که خجالتی بودن آدم را عقب می‌اندازد! فهمیدم که باید تغییر کنم و خودم را درون هرآنچه که از آن می‌ترسیدم، انداختم! در جمع بلند شعرهایم را خواندم! روزهای اول صدایم به وضوح می‌لرزید اما شعرم انقدر خوب بود که لرزش صدایم دیده نشود! در درس‌ها بیشتر داوطلب شدم، بیشتر کار پژوهشی کردم، در مدرسه دنبال همه دست‌به‌قلم‌ها گشتم و برای خودمان جمع شاعرانه کوچکی درست کردم! پیشنهاد چاپ نشریه دانش‌آموزی را دادم و نوشته‌های بچه‌ها را آنجا چاپ کردم. انقدر ترس را کنار گذاشتم که دیگر کسی من را دختر خجالتی نمی‌دانست! آدم‌ها فراموشکارند و زود فراموش کردند که من چه بودم و امروزِ من را باور کردند!
یک روز باید با خودت رو راست شوی و ببینی واقعا نسبت به دیگران در چه سطحی هستی! نه مغرور باشی و هچ کس را بهتر از خودت نبینی، و نه خودکم‌بین باشی و خودت را بهتر از هیچ کس! باید دقیقا بدانی کجا ایستادی، چه داری، چه می‌خواهی و کجا باید بروی! بعد ناگهان می‌بینی دنیا با تو هم‌قدم شده!
دنیا مثل یک آینه بزرگ است، هر چه به او بدهی به تو برمی‌گرداند!


۲ نظر ۳ لایک

All of me

از آرزوهای ساده‌ام: گوش دادن آهنگ‌های خارجی مورد علاقه‌ام با یه نفر که بفهمشون :)



موسیقی متن: All of me
۳ نظر ۳ لایک

سنگدل

بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود
بر تو می‌شد زخم‌ها زد، بر من اما ننگ بود

با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟
اختلاف حرف دل با عقل صدفرسنگ بود

گر چه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد
تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود

چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد
بر زمین افتادن شمشیر، خود نیرنگ بود

من پشیمان نیستم، اما نمی‌دانم هنوز
دل چرا در بازی نیرنگ‌ها یکرنگ بود

در دلم آیینه‌ای دارم که می‌گوید به آه
در جهان سنگدل‌ها کاش می‌شد سنگ بود

فاضل نظری



موسیقی متن: تک‌نوازی پیانو، رضا روحانی

۱ نظر ۲ لایک

صراحت

چقدر از عادت گوشه و کنایه زدن آدم‌ها متنفرم! واقعا متنفرم! جرئت صریح بودن رو ندارند ترسوها!
۱ نظر ۵ لایک

تناقض

تناقض را دوست دارم. از نگاه دیگران تناقض آزاردهنده است، غیرممکن است! اما باید جرئت کرد و به آن نزدیک شد! من عاشق تناقضم و تناقض‌های زیادی درونم دارم. تناقض‌هایی که کمتر کسی آنها را می‌بیند. تناقض‌هایی که هر کدام‌شان برایم دنیایی ارزش و معنی دارند. هر کدام دریچه‌ای متفاوت از تجربه دنیا هستند!


مجزا نیستند از عشق، "وصل و فصل" و "نوش و نیش"
شگفتا او، که با ترکیبی از اضداد می‌آید

حسین منزوی

۷ نظر ۲ لایک
گفتند:

یافت می‌نشود

گشته‌ایم ما!
آرشیو مطالب
موضوعات
دوستشان دارم (۱۳۱)
از خود نوشته‌هام (۱۰)
جامعه نشناسی (۳۰)
اتوبوس نوشته (۱)
صرفا تراوش ذهنی (۵)
موسیقی متن (۱۹)
آرزوهای ساده (۴)
تناسخ (۱)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان